تبليغاتX
مهندسی فرهنگی
فکر میکنید چند نفر از وبلاگ شما بازدید کردند و جند نفر توانستند استفاده کنند؟
هزینه مستقیم و غیر مستقیم وبلاگتان چقدر بود؟
اگر محاسبه هزینه منفعت وبلاگتان را با یک روش علمی انجام دهید فکر میکنید عاقبت به خیر شده اید یا نه؟
من که مثبت می اندیشم
بهر حال خودم به تنهائی بیش از یکصد بار به وبلاگتان سر زده ام و مطمئنا خودتان بیشتر!
شما را به خدا می سپارم و احتمالا برای دیدن متن خودم هم سعادت دیدار مجدد ندارم موفق باشید تا بازی بعد.

یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت: 11:24 توسط:------------

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 8:9  توسط بر وبچه ها  | 

    واقعیت آن است که درعصر ما بزرگترین ماشینی که ابتکار واختراع شده است ماشین قلب حقایق است اینکه بشر این همه توانایی پیدا کرده است که حقایق را وارونه جلوه بدهد. معلومات دهه‏هاى اخیر، در برخى محافل، دوباره مجهول شده‏اند و کسانى براى صرفه‏جویى‏در ادراک حقایق، از خود آن حقایق، صرفنظر کرده‏اند. تاکنون تقریبا اجماع بوده (و حتى مستشرقین، علیرغم اغراض‏خود، بدین اجماع، معترف بودند) که اسلام، دین دنیاساز و محیط بر مسائل انسان و مشرف بر همه حوایج او و ناظر به‏کلیه کمالات و استعدادهاى اوست.
   اما دستگاه فرهنگ ساز ترجمه هاى جهت‏دار و رسانه‏هایى که متخصص دستکارى در دانایى‏هاى مردم‏اند،  تفکیک ابعاد گوناگون انسان از یکدیگر را (که باید آن را مثله‏سازى شخصیت انسانى نامید)، به فرهنگ‏اسلامى نیز نسبت داده‏ و در جامعه اسلامى تکثیر می دهند. تفکیک دین از دنیا (که مورد اتفاق کلیسا و نیز رویکرد سکولار، هر دوقرار گرفته) و تقسیم کار میان مسیح و قیصر، ریشه در کلام کلیسایى قدما (در همان قرون میانه) داشت، گرچه شاخ وبرگ خود را بعدها داد. اما امروز، سوءتفاهم بزرگى در جریان تکوین است. سرانگشتانى آگاه به لطف بازوانى غافل، به این‏سوءتفاهم دامن مى‏زنند. تحت نام "کلام جدید"، عقاید و حقایق مهمى، ممکن است در جهان اسلام، دستکارى شود.

    از مفروضات‏مسلمانى ماست: کلام چندپاره مسیحى "الهیات بشرى" است نه "الهیات الهى". یعنی تصویرى بشرى و مخلوطى از خرافه ، آموزه‏هاى مکاتب فلسفى ، مکاشفات غیرمنسجم ، بى‏اعتبار یا کم‏اعتبار شخصى و انواع ملاحظات اجتماعى نهاد کلیسا و شبه مفاهیمی از یهود و، بودا ، یونان و ... درباره « خداوند »  است  نه  الهیات وحیانى و تحریف نشده،آنچنانچه«خداوند»  خود را تعریف و توصیف کرده است.
   تفسیر سوء یا ناقص که از خدا و صفات ربوبى صورت گرفت و غلبه یافت، به نفى احکام خدا و حقوق‏الهى بشر ونفى تعریف دینى "حیات" و "مسئولیت" و "انسانیت" و ... انجامید و اگر تنقیح استوار و دقیقى‏در الهیات صورت نگیرد، راه سکولاریزم، مسدود نخواهد بود .

    پس از پیامبراکرم(ص) و در دورانى که عترت معصوم(ع)، (مفسران الهیات اصیل اسلامى)، در زنجیر و تبعید وسکوت تحمیلى به سر مى‏بردند، ترجمه الهیات مسیحى و یونانى (و یهودى و مجوسى و ...)، اصول عقاید اموى و عباسى(نه اسلامى) را در حوزه تاثیر خود قرارداد. دورى از معصومین و صاحبان قرآن، در مواردى، باعث ایجاد التقاط و خرافه‏میان برخى متکلمین مسلمان شد و مدرسه‏هایى کلامى تحت‏تاثیر رویکردهاى الهیاتى غیراسلامى بوجود آمد.چیزهایى  مسئله شد که مسئله مسلمانان نبود. مسئله دیگران بود که به حوزه‏هاى کلامى مسلمین، تزریق مى‏شد وچون گوشها بدهکار معلمان حقیقى الهیات قرآنى -اهلبیت پیامبر(ص)- و همنشینان ثقل‏اکبر نبود، بتدریج صورت‏مسئله‏ها و نیز پاسخ‏هایى غیراسلامى به آنها با ظاهرى اسلامى، وارد ذهن و زبان‏محافل مسلمان مى‏گشت و منشا اختلافات و انحرافات مى‏شد.
   اینک بار دیگر، آموزه‏هاى کلام متاخر مسیحى، که به کلى، در زیر ضربات فلاسفه اگزیستانس و پوزیتویست و...تغییر ماهیت داده است، با هیئت و ماهیت جدیدى، به سرعت ترجمه مى‏شود و مسئله‏هایى را که در سده‏هاى اخیر، درغرب، " مسئله" شده‏اند، به همراه "پاسخ‏هاى تلفیقى" (تلفیقى از مسیحیت‏با مکاتب بشرى) وارد "گفتمان کلامى"محافل اسلامى و شیعى شده‏اند.
   نباید با سردى و تحقیر به الهیات جهان اسلام نگریست. اردوى مقابل، اردوى مقابل است. مذاکره، منطقى است اما تقابل را نباید از یاد برد.این همه حساسیتهاى شدید که قرآن کریم راجع به کفار و مشرکین نشان مى‏دهد، آن همه مرزبندى‏هاى روشن‏نظرى و عملى میان مؤمن و کافر، این همه حساسیت در باب مسئله بدعت و سکوت در برابر بدعتگزاران و تحریف کلام از مواضع الهى خود و انتساب آموزه‏هاى بشرى به خداوند‏.
﴿ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ (بقره/79) و... همه و همه براى آن است که متکلم اسلامى، خود را مرزبان عقاید ناب اسلامى بداندو مسامحه و مصانعه نکند. باید دقیق و جدى بود.

    پس "کلام جدید" کلامی است که بى‏دینان براى دینداران مى‏نویسند، در واقع‌ همانا دین‌ منهای‌ دین‌ است. امروزه کلام جدید در غرب، بجائى رسیده که حتى واژه "خدا" را مشروط مى‏پذیرد. بنابراین، کلام جدید، کلام کسانى است که دیگر به چیزى اعتقاد ندارند و از ماده اصلى عقائد دینى و از الاهیات، عقب‏نشینى کرده‏اند.
    مراقب باشیم، نباید بدنبال روزنه‏هائى مشابه کلام مسیحى، در اصول عقائد قرآنى و روائى گشت و سوار بر موج‏شکاکیتها و نسبیتها ، سخن از تعدد قرائات و قرائت‏سنتى و جدید به میان آورد و با این قرائت‏بازى‏ها، عملا راه داورى را بست و حق قضاوت در باب دینى یا  غیر دینى بودن یک نظریه و تشخیص حق از باطل‏را، از متکلم مسلمان، سلب کرد. کلام جدید، نباید بمعناى تجدید نظر در مبانى عقائد اسلامى، گرفته شود. نمى‏توان بنام تجدید کلام‏، مرزهای روشن عقیدتی را برچید و وضوح معارف ‏را آلود.آن قرائت ازوحى‏ که به تکذیب نبوت بیانجامد، آن قرائت از معاد، که به تاویل آخرت منجر شود و...، دیگر قرائتى از آن "حقیقت"نیست‏بلکه تکذیب یا تحریف آن حقیقت‏ است. طبیعى است که از عقائد غلط و الاهیات من عندى‏، نمى‏توان و نبایددفاع کرد اما التقاطگرى نیز به همان اندازه خرافه پراکنى، مضر است زیرا همه خرافات، روزى، بدعت‏بوده‏اند و بدعتها،خرافات جدید خواهند بود.
   در همین تقریر غلط از رابطه دین بادنیا می توان دید که بنابه قرائت‏سنتى دین به دنیا سروکار دارد ولى براساس قرائت مدرن، "دین" امرى‏شخصى است و حاکمیت و سیاست، باید سکولاریزه گردد !

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:24  توسط بر وبچه ها  | 

    از آن جا که مدرنیسم، همه عرصه هاى زندگى بشرى را درنوردیده است، پى آمدهاى آن نیز در یک زمینه محدود نمى شود اما اشاره اى گذرا به برخى پى آمدهاى آن، سودمند خواهد بود. وقتي  در دانشگاهي  علوم  انساني  تدريس مي شود غيرممكن  است  كه  با انديشه هاي  يك  موحد و ديندار تقابل  و اصطكاك  نداشته  باشد. وقتي يك  دانشجوي  مسلمان  علوم  سياسي  به  مطالعه  نظريه هاي  سياسي  مي پردازد  غيرممكن  است  اصول اين  نظريه ها را با انديشه هاي  ديني  خود به  چالش  نطلبد و یا آن هنگام که يك  دانشجوي اقتصاد مباحث  جديد علم  اقتصاد را با مباحث  مربوط به  فقه  ديني  به  مقايسه  مي گذارد و اين  مقايسه ها سوالات  جديدي  پديد مي آورد.

     می بایست آفت شيفتگي  در برابر مدرنيته   و آن  را شاقول  همه  چيز از جمله  تدين  دانستن  و دين  را به  نفع  مدرنيته  شناوركردن و دیگر آسيبهايي  كه  از ناحيه  مدرنيته به  معناي  علوم  جديد و تكنولوژي  متوجه  دينداري  است، جدي  گرفت . سکولاريسم و خروج دين از حوزه اجتماعي و حصر آن در حوزه خصوصي يکي از مهمترين ويژگي‌هاي ذاتي مدرنيته است. هرچند پى آمدهاى مثبت مدرنیسم مانند: افزایش رفاه در زندگى بشر و... را نمى توان انکار کرد.

پى آمدهاى منفى مدرنیسم چیست؟

1. تزلزل فکرى در عرصه اندیشه و فلسفه
2. ترویج اندیشه هاى مادى گرایانه
3. تزلزل باورها :  شگفت نیست که در جهان مدرن، اندیشه ها و مکتب هاى شک گرایانه بى شمارى پدید آیند و گاه به انکار پایه اى ترین اصول اخلاقى بشر حکم دهند. در این دوران، سست شدن باورهاى دینى و گرایش شدید به بى دینى، الحاد و انکار امور مقدس و مسایل دینى ابتدا گریبان دانشمندان غرب را گرفت و پس از آن به میان مردم گسترش یافت.

4. بردگى فکرى و خودباختگى : پرنمودترین پى آمد مدرنیسم، پیشرفت صنعتى و افزایش استانداردهاى زندگى بود. به همین دلیل، کشورهاى غیرصنعتى بدون توجه به تفاوت عرصه هاى گوناگون مدرنیسم، به زودى در برابر اندیشه هاى مدرنیته تسلیم شدند. این شیفتگى کورکورانه و بى اندیشه به گونه اى بود که حتى سران برخى از این کشورها، پیشرفت سطح زندگى مردم خود را در گرو دل سپارى کامل به اندیشه هاى غربى مى دانستند. بدین گونه غرب گرایى و غرب پرستى به زودى کشورهاى جهان سوم به ویژه اسلامى را فراگرفت. براى نمونه، زمامداران برخى کشورهاى اسلامى بدیهى ترین اصول اسلامى مانند حجاب را براى تقلید کورکورانه از غرب، زیر پا گذاشتند. شاید گفته شود هدف آنان دست یابى به تکنولوژى و سطح زندگى بالاى غربى بوده است، ولى باید پذیرفت که آنان براى رسیدن به این هدف هیچ گونه برنامه اى نداشتند و هیچ گاه در پى یافتن ریشه هاى اصلى پیشرفت غرب بر نیامدند.

5. گسترش مصرف گرایى         

6. شکاف شدید طبقاتى
7. سستى بنیان خانواده
8. کم رنگ شدن ارزش ها :  امروزه مدرن بودن نزد بسیارى از مردم به معناى ترک ارزش هاى انسانى و اخلاق است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:52  توسط بر وبچه ها  | 

1-  مهمترین جهت اشتراک جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن در یک جمله ، همان بحران معنویت و معنا می باشد که هم انسان جاهل کهن و هم انسان جاهل مدرن بدنبال گمشدۀ خود هستند اما در تشخیص مصداق این نیاز فطری و گمشدۀ درونی خود دچار اشتباه و افراط و تفریط شده اند و به همین لحاظ و میزان بشر امروز نیز چون عصر جاهلیت کهن ، نیاز به اعثت و بازگشت به تعالیم پیامبر اعظم (ص) دارد تا گمشدۀ فطری خود را دوباره دریابد

2-  مهمترین جهت افتراق جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن در یک جمله این است که عصر کنونی به عصر علم و تکنولوژی موسوم است و بشر امروز علم به تکنولوژی و فن آوری پیشرفته مسلح و مجهز می باشد و لذا برای خود حدو مرزی نمی شناسد بطوریکه شعار (( دهکدۀ واحد جهانی)) را می دهد و در همین مقیاس ، اخلاق و علم و اعتقادات و سلایق و الگوهای انسان امروز همراه با حتی امیال و امراض او بسیار کسترده تر شده است از لحاظ جغرافیایی ، مرزها نفی شده است و بحران های ارزشی و اخلاقی و فردی و خانوادگی و اجتماعی ، همگی جهانی شده و تحت فرمول جهانی شدن توجیه و تفسیر می گردد جاهلیت کهن یک جاهلیت ساده وبسیط بود و جاهلیت مدرن یک جاهلیت پیچیده و مرکب می باشد پس به همین میزان، نیاز بشر امروزه به بعثت پیامبر و بازگشت به تعالیم نورانی پیامبر اعظم (ص) بیش از پیش می باشد که رشد فزایندۀ اسلام و گرایش به اسلام در ممالک غربی و جهان مدرن را از این زاویه می توان ارزیابی کرد زیرا درست است که بشر امروز به تکنولوژی مجهز و مصلح گردیده اما هر چقدر که یک وسیله و خودرویی بزرگتر باشد و سرعتش بیشتر باشد باید یک وسیله ترمز کننده دقیق تری بر آن وسیله نصب شود لذت نیاز بشر امروز بیش از بشر کهن به تعالیم پیامبر اعظم (ص) است.

نتیجه اینکه :

مهمترین وجوه اشتراک جاهلیت کهن و مدرن عبارتند از:

1-    سرکوب فطرت عقل و دل و به خواب رفتن و یا کشتن آن

2-    رهایی از هرگونه      عقلانی و اخلاقی و اسارت نفسانیات و هواپرستی

3-    ماده گرائی و بحراتن معنا و معنویت

4-    مخالفت با دین حق و دعوت حق طلبانه

5-    پرستش اله های دروغین

مهمترین وجوه اختلاف جاهلیت کهن و مدرن:

1-    جاهلیت کهن ساده و بسیط بود ولی جاهلیت مدرن، پیچیده و مرکب می باشد

2-    جاهلان قدیم نوعاً قاصر بودند یعنی نمی دانستند که نمی دانند اما جاهلان مدرن عالمانه منکر حق‌اند

3-    جاهلیت مدرن ضد ارزش ها را عین ارزش معرفی می کند و بدنبال جهانی کردن ضد ارزش های خود است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 8:21  توسط بر وبچه ها  | 

نقاط اشتراک عبارتند از:

1-  هم در جاهلیت صدر اسلام و هم در جاهلیت مدرن، رهایی از هرگونه قیود عقلانی و الهی را به منزله آزادی ، و بردگی هوای نفس را استقلال می دانند.

2-  جاهلان متعصب عرب، نسبت به حرم امن نبوی ، و پیامبر اعظم (ص) و کتاب آسمانی او ( قرآن ) جسارت و تعرض می کردند و هتک حرمت روا می داشتند امروز هم همین کار را می کنند از کتاب آیات شیطانی       معروف (سلمان رشدی) تا اهانت مجلۀ دانمارکی به رسول اکرم (ص)

3-  در هر دو جاهلیت حزیره العرب و جاهلیت مدرن، استبداد، استثمار و استعمار ، مشترکاً حاکم بوده است و لذا پیامبر (ص) مبعوث گردیده تا جوامع را از بردگی قلدوران و زورمندان آزاد کند.

4-  در جاهلیت کهن ، اعراب بت های دست ساخته مانند لات و منا و عزی و هبل را می پرستیدند امروز نیز در جاهلیت مدرن ، تکنولوژی و فن آوری که بت های مدرن دست ساخته هستند مورد پذیرش سازندگان آنها هستند.

5-  مردم جاهل قبل از بعثت پیامبر خواسته هایشان محدود به دنیا بود، دنیای معاصر نیز ، تمام گمشدۀ خود را در دنیا جستجو می کند ولی با نام های پر طمطراق و فریبنده مثل ماتریالیسم ، توسعه، عصر ارتباطات و غیره.

6-  بنا به گفتۀ حضرت علی(ع) مردم عصر جاهلیت عرب، بر عقل و فطرت خود سرپوش گذاشته و عقل و فطرت خود را سرکوب نموده بودند و اسیر خرافات و اعتقادات باطل و منحرف آبا و اجدادشان بودند عقل انسان معاصر نیز اسیر و همچنین فطرت الهی او بشدت سرکوب گردیده است و اسیر دگم های خشک تحت عنوان علم گرائی، تجربه گرائی، و مکاتب فلسفی و نوعاً ضد اخلاقی مثل ماتریالیسم و غیره می باشد.

7-  آنان برای رسیدن به مطامع شان و هنگامی که دنیایشان به خطر می افتاد مثلاً اگر شتری و ناقه ای بدون رخصت ازاین مزرعه می آمد توی مزرعۀ بغل دستی ، گاه نزاع 40 ساله رخ می داد . امروز هم در جاهلیت مدرن برای مطامع دنیا ( نفت ، گاز و غیره) جنگ های بزرگ و کشتارهای وحشیانه میکنند.

8-  در عصر جاهلیت کهن ، برای زن ارزش قائل نبودند و لذا دختران خود را از بدو تولد ، زنده بگور می کردند نقل می کنند امروز هم در کشور چین برای تشخیص اعلام جنسیت جنین پس از سونوگرافی ، بدلیل آنکه در این کشور داشتن بیش از یک فزند ، ممنوع می باشد در طول سال صدها هزار جنین سقط می شوند تا به فرزند مورد نظرشان از لحاظ ذکور و انات بودن ختم شود . در ممالک مغرب زمین نیز ( جاهلیت مدرن) زن را زیر ظواهر و وسایل آرایش و غیره دفن می کنند . بطوریکه حتی برای فروش یک صابون ، عکس زن را روی برچسب آن می زنند.

9-  حضرت علی علیه السلام در توصیف جامعۀ جاهلیت اعراب می فرماید: ( بدترین دین و بدترین خانه را داشتند) چون دین آنها بت پرستی بود و چون در این خانه ها باید مأمن آرامش و         باشد جدال ئ نزاع در این خانه ها حاکم بود در عصر جدید نیز بدترین دین که همان ماتریالیسم و ماده پرستی است و بدترین خانه ها و ناامن ترین خانمه ها را مشاهده می کنیم بطوریکه بحران انسان امروز ، بحران معنویت و فروپاشی خانواده است

10- در عصر جاهلیت ، اعراب اجازه نمی دادند صدای حق طلبانه پیامبر (ص) به گوش شان برسد لذا می گفتند پنبه بگذارید توی گوشتان – امروز همین کار را رسانه های سمعی و بصری و فضای اینترنت و ماهواره و تبلیغات بطور پیچیده و گسترده تری انجام می دهند و رسانه مدرن، پنبۀ نامرئی توی گوش میلیاردها انسان می گذارند لذا امروز آزادی یک شعار تو خالی بیش نمی باشد آزادی زمانی تحقق می یابد که در مقابل انسان دو گزینه حداقل در میان باشد تا انسان بتواند یکی را انتخاب کند، در عصر جاهلیت نمی گذاشتند پیام انبیاء به عنوان یک گزینه در مقابل مردم باشد امروز نیز در عصر جاهلیت مدرن ، رسانه ها ، اذهان مردم را به سمت یک انتخاب جهت دار هدایت می کنند و مردم را اغفال می کنند بطوریکه مردم فکر می کنند حق رای دارند در حالی که مردم ظاهراً رأی می دهند اما در حقیقت به همان کسی رأی میدهند که قبلاً توسط بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی رسانه ها به آنها دیکته شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:0  توسط بر وبچه ها  | 

یه مدت پیش (به مناسبت روز بعثت نبی مکرم اسلام ص)در جلسه ی خودمون مسابقه پیام بعثت گذاشتیم. مطالب زیر در واقع پاسخ بخش اول اون مسابقه است که پرسیده بودیم به نظر شما پیام بعثت چیه؟ پاسخ رو آقای پرچی زاده برامون نوشتن که این شد مقیاس تصحیح جواب های دریافتی.در ذیل تقدیم شما.


پیام بعثت پیامبر اعظم (ص)

 

     کلمۀ بعثت از مصدر (( بعث)) مشتق شده است که به معنی برانگیختن است که در قرآن گاهی به زنده نمودن مرده یا بیدار کردن خفته ذکر شده است . پس پیامبر کسی است که مبعوث گردید تا انسانهای مرده را زنده و خوابیده را بیدار نماید پس هدف از بعثت انبیاء و مأموریت اساسی پیامبران بویژه پیامبر اسلام، احیا و بیداری انسانهاست اما احیا و بیداری انسانها نیاز به برخاستن و برانگیزاندن و شوریدن آنها دارد لذا در قرآن فرمود(قل انما اعظمکم بواحده ان تقوموا لله ) برای خدا قیام کنید چه فرد باشید چه جمع ، اما برای برخاستن و برانگیختن به دو عامل نیاز است:

اول: انگیزۀ پاک ،

دوم: اندیشۀ ناب لذا در قرآن فرمود ( لقد من الله و علی المومنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه ) 164 آل عمران

( خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و آنان را پاکیزه گرداند و احکام شریعت و حکمت را به آنها بیاموزد) که اینها اهداف میانی بعثت است و از لوازم قیام لله است

پس نتیجه اینکه: پیام بعثت این است که خداوند انسانی را بنام پیانبر مبعوث کرد و برانگیزاند و برخیزاند تا ما را دعوت به برانگیختن و برخاستن نماید که برای این برانگیختن و برخاستن به دو عامل یکی انگیزۀ پاک و ( و یزکیهم) = تزکیۀ نفس = و دومی ، اندیشۀ ناب ( یعلمهم الکتاب و الحکمته)= یعلمهم کتاب و حکمت نیاز است پس ما باید برخیزیم و برانگیزیم با انگیزه پاک و اندیشۀ ناب ، انگیزه پاک یعنی برای خدا در همۀ کارها قیام کردن و اقدام کردن و اخلاص و خلوص نیت کامل در کارها داشتن ، یعنی خدائی شدن، محمدی شدن و جدائی از هر چه غیر حق و اتصال به حق ، بازگشت به ارزش ها ، بازگشت به فطرت ناب الهی و آسمانی شدن و سپس تعلیم درست اسلام ناب محمدی (ص) و تلاش برای ترویج آن و دعوت دیگران به حق و حکمت و عدالت و حقیقت.

پس پیام بعثت همان بیداری فطرت دل و فطرت عقل ( یقظه ) می باشد که نتیجه این بیداری، قیام برای خدا و عبودیت و بندگی حق است و لوازم لازم برای این بیداری و قیام برای خدا ، انگیزه پاک و اندیشۀ ناب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:41  توسط بر وبچه ها  | 


    واژه‌ توسعه (  Development) یک‌واژه‌کاملاً‌گمراه‌کننده‌و فریبنده‌است. در واقع‌مفاد این‌مفهوم‌حکایت‌از یک‌نوع‌وسعت‌یافتن‌در سطح‌می‌کند و به‌همین‌جهت‌هیچ‌دلالتی‌بر وسعت‌یافتن‌در «عمق» و به‌عبارت‌دقیقتر رشد خودجوش‌و درونی‌یک‌جامعه‌ندارد. این‌دام‌و سرابی‌که‌از آن‌با عنوان‌توسعه‌یاد می‌شود، کاملاً‌متناسب‌است‌با برخی‌از روشهایی‌که‌به‌آراستگی‌ظاهر و تخریب‌باطن‌یک‌جامعه‌منجر می‌شود. معمولاً‌در کشورهای‌جهان‌سوم، بعد از تغییر گروه‌«مرجع» و نفی‌«سنت‌و هویت‌خود»، اهداف‌توسعه‌مطرح‌می‌شود و همین‌اهداف‌به‌افراد کم‌تجربه‌که‌نسبت‌به‌غربی‌ها احساس‌حقارت‌می‌کنند تلقین‌و از طریق‌آنها در برنامه‌ریزی‌کشورها برای‌تعیین‌سطح‌توسعه‌تدوین‌می‌گردد. مثلاً‌کسانی‌چون‌دانیل‌لرنر در تعیین‌ضوابط‌توسعه‌جوامع‌به‌معیارهای‌«کمی» ذیل‌اشاره‌می‌کنند.
     1-  میزان‌گسترش‌شهرها 

  2-  میزان‌باسوادی

 3-  استفاده‌از وسایل‌ارتباط‌جمعی‌مانند، روزنامه، کتاب،  رادیو و تلویزیون‌  

 4-  میزان‌مشارکت‌در انتخابات.
             البته‌گو اینکه‌برخی‌از این‌ضابطه‌ها در شرایطی‌خاص، گویای‌اطلاعات‌مفیدی‌برای‌بخشی‌از جامعه‌می‌توانند با شند، اما قطعاً‌این‌ضوابط‌به‌هیچ‌وجه‌برای‌سنجش‌میزان‌پیشرفت‌و رشد و تعالی‌حقیقی‌یک‌جامعه‌حتی‌در کمترین‌حد نیز کافی‌نیستند.

        از این‌نکته‌نیز غافل‌نباشیم‌که‌در مورد مفهوم‌و محتوای‌واژه‌ ‌Development (که‌در جامعه‌ما از آن‌به‌توسعه‌تعبیرمی شود) هیچ‌اتفاق‌نظری‌حتی‌در محافل‌علمی به اصطلاح دنیای جدید(‌اروپا‌وآمریکا)‌وجود ندارد. هنوز معلوم‌نیست‌مراد از رشد و توسعه، رشد تکنیکی‌است‌یا رشد معنوی‌یا رشد بیولوژیکی‌یا رشد سیاسی‌و یا ترکیبی‌از اینها. اما اگر ما معیارهای‌پیشرفت‌و رشد یک‌نظام‌اجتماعی‌را ، امکان‌ارضائ نیازهای‌اساسی، نظم‌اجتماعی‌، کمک‌به‌هم‌نوع، توافق‌و وحدت‌ارزشی، انسجام‌اجتماعی‌(صرف‌نظر از نابرابریهای‌اجتماعی) بدانیم، هیچیک‌از معرفهای‌کمی‌ مطرح‌ شده توسط اشخاصی‌چون‌‌دانیل‌لرنر در ارزیابی‌این‌مقولات‌اساسی‌، موفق‌نخواهند بود.

         توسعه‌در مصداق‌امروزی‌اش‌بگونه‌ای‌است‌که‌سطح‌دارایی‌ابزاری‌افراد بسیار بالاتر از سطح‌دارایی‌فکری‌و فرهنگی‌آنها است، در نتیجه‌همه‌چیز برای‌چنین‌افراد و جوامع‌تبدیل‌به‌ابزار می‌شود. فعالیتهای‌ابزاری‌تبدیل‌به‌هدف‌می‌گردد. ‌متاسفانه‌آنچه‌که‌توسط‌غربیها - مراد سرمایه‌داران‌غربی‌است‌- به‌عنوان‌الگوهای‌توسعه‌به‌کشورهای‌جهان‌سوم‌القأ می‌شود، همان‌بُعد مادی‌و ارزشهای‌مادی‌توسعه‌است.که رویکرد‌صرفاً‌ (( مصرف‌کننده))  دارد؛ مصرف‌کننده‌فرهنگ‌غرب، تکنولوژی‌غرب، سیاست‌غرب، تفکر غرب‌و دیگر شئون‌زندگی‌سرمایه‌داری‌و صنعتی‌غربی. در نتیجه ممکن است که دین با چنین رویکردی چالش داشته باشد.
        آن‌توسعه‌ایده‌آلی‌که‌ما باید به‌دنبال‌آن‌باشیم‌نوعی‌توسعه‌در عمق‌و به‌تعبیر قرآن، رشد و تعالی‌یافتن‌است‌که‌درآن‌سطح‌تفکر و فرهنگ‌افراد بیشتر از سطح‌بهره‌وری‌از ابزارشان‌است‌، در این صورت دین اسلام نه نتها مخالف توسعه درعمق نیست بلکه به بخش دوم آن ( توسعه در سطح ) نیز ساختارو مدل می دهد.لذا بین دین ودنیای جدید عدم سازگاری وجود ندارد.
           ‌همچنین نه‌تنها دین از یک ساختار و نظام درونی مستحکمی برخوردار است بلکه این دنیای جدید است که در مواقع متعدد از درون گرفتار نقاط کور وابهام های فروان در عرصه های مختلف است.در چنین دنیای جدیدی حرکت در چارچوب سیاست دین؛ راهبردی است که حتی مورد توصیه عقلانیت جامعه بشری نیز قرار می گیرد.

          استاد شهید مطهری‌ درباره‌ی‌ سازگاری‌ اسلام، با توسعه‌ی‌ تمدن، فرهنگ‌ و صورت‌های‌ متغیر زندگی، محورهای‌ شش‌ گانه‌ای‌ را مطرح‌ می‌کنند که‌ عبارتند از:
          1. توجه‌ اسلام‌ به‌ روح‌ و معنا نه‌ قالب‌ و شکل‌ (معناگروی‌ نه‌ صورت‌گرایی).
          2. قوانین‌ ثابت‌ برای‌ احتیاج‌ ثابت‌ و قوانین‌ متغیر برای‌ احتیاج‌ متغیر.
        3. مساله‌ اهم‌ و مهم‌ که‌ بر محور مصالح‌ عالیه‌ تفسیر پذیرند .
        4. وجود قوانینی‌ چون‌ لاحرج‌ و لاضرر که‌ قواعد حاکم‌اند و کار تعدیل‌ و کنترل‌ قوانین‌ دیگر را به‌ عهده‌ دارند.
       5. اختیارات‌ حاکم‌ و ولی‌ جامعه.
      6. اصل‌ اجتهاد که‌ قوه‌ محرکه‌ اسلام‌ بوده‌ و مایه‌ هماهنگی‌ دین‌ با پیشرفت‌ تمدن‌ است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:31  توسط بر وبچه ها  | 

     دین اسلام برای تدبیر جامعه بشری آمده است و از طرفی‌دیگر در دنیای‌جدید پدیده‌های‌متنوعی‌ظهورمی‌کند که‌هر کدام‌به‌سهم‌خود بر نحوه ‌زیست‌ و زندگی‌انسانها تأثیر می‌گذارند. دراین‌وضعیت‌ممکن است درذهن جوان کنجکاومسلمان این سوال جریان پیدا کند که ‌نسبت‌دین‌او با دنیای‌جدید چیست؟ ابتدا لازم است مقدمه بحث رابا طرح چند سوال اینگونه آغاز کنیم:
1- میزان‌دخالت‌دین‌در سعادتمندشدن‌‌جامعه بشری چقدر است؟
2- آیا ‌تکنولوژی مورد تائید دین است؟
3- نقش دین در ترغیب ‌به‌ بهره‌وری ‌از مواهب‌طبیعی‌چیست؟

مکتب‌اسلام‌دو جنبه دارد:

الف:جنبه‌پیشروی
ب: جنبه‌پیروی.
    لذا همه آموزه های دین ‌مربوط‌به‌نیازهای‌ثابت‌مادی‌و معنوی‌انسانها است، مکتب‌اسلام‌با جنبه‌پیشروی، انسانها را روبه‌کمال‌تشویق می کند . اما در جزئیات، موضوعات ‌و انتخاب‌طرق‌زندگی‌[ مادامیکه‌مخالف‌عقل‌و مقررات اسلامی‌نباشد ] مکتب‌اسلام‌خواسته‌های‌معقول‌مردم‌را امضا، نموده‌و به‌اصطلاح‌رویکرد پیروی‌دارد و به همین علت است‌که‌اسلام‌تازگی‌و سازندگی‌خود را در ذات‌خود دارد و  درنتیجه‌جاودانگی‌مقتضای‌ذات‌آن‌است.
در عین‌حال‌اسلام‌از دو جهت‌بر دانش های مورد نیاز جامعه نظارت‌دارد؛
الف: بلحاظ ‌نظام فقهی‌و حقوقی
ب: بحاظ ‌نظام اخلاقی.
    لذا آن‌علم‌و دانشی، فرصت‌ظهور و بروز در جامعه‌اسلامی‌می‌یابد، که‌خود را با قواعد اخلاقی‌و فقهی‌‌و حقوقی‌اسلامی‌هماهنگ‌کند.

     بعضی‌از متفکران‌غربی‌و پیروان‌آنان جایگاه دین را ‌تغییر داده‌وآن‌را از همه پدیده‌ها و شئون‌حیات‌مادی‌و معنوی‌تفکیک کردند و در حقیقت‌با این‌اقدام‌قهرمانانه!! هویت‌دین‌را از موجودیت‌انسانی‌جدا کردند و بقول‌مردان‌خردمند مغرب‌زمین،انسان را تا حد‌دندانه‌های‌ماشین‌ناآگاه‌پایین‌آوردند و برای‌دلخوش‌داشتنش با مستی‌و تخدیر سرگرم‌نمودند،

   همه‌آن‌آیات‌قرآنی‌که‌دستور به‌مطالعه‌و بررسی‌جهان‌هستی‌‌می‌دهند، برای‌آن‌نیست‌که‌چند رشته دانش‌مجرد از عمل‌و سازندگی‌را به‌دست‌بیاوریم‌واسم آن را دنیای جدید بنامیم. بلکه‌در این‌دنیا باید شخصیت‌آدمی‌به‌ثمر برسد و این‌به‌ثمررسیدن‌سنتز یا محصولی‌از علوم‌و معارف‌و گسترش‌«من‌انسانی» بر جهان‌عینی‌است‌که‌بدون‌ساختن‌جهان‌برای‌بهره‌برداری‌در حیات‌معقول‌امکان‌پذیر نیست‌.تلاش مسلمانان برای بدست آوردن بهترین ابزارهای توسعه زندگی ایده آل؛ هیچ تعارضی با اصول اسلامی ندارد.
    امام‌باقر(ع) فرموده: انی‌لا بغضَ‌الرجل‌ان‌یکون‌کسلانا عن‌امر دنیاه‌و من‌کسل‌عن‌امر دنیا، فهو عن‌امر آخرته‌الکسل‌(الفروع‌من‌الکافی، 5/85) (من‌دشمن‌می‌دارم‌مردی‌را که‌در امر زندگی‌دنیوی‌افسرده‌و کسل‌باشد و هر کس‌در زندگی‌دنیوی‌کسالت‌داشته‌باشد آن‌شخص‌در امور اخروی‌کسل‌تر است).
    امروز ما شاهد بروز یک‌نظام‌عالی‌حقوق‌جهانی‌بشر از دیدگاه‌اسلام‌هستیم‌که‌با تکیه‌به‌نصوص‌و قواعد مستند به‌نصوص‌الهی‌و ‌به‌جوامع‌بشری‌عرضه‌می‌شود, ‌پیشرفت‌تکاملی‌بشر نه‌با گسترش‌فراگیر تکنولوژی‌است‌و نه‌بواسطه علم‌برای‌سلطه‌گری‌و نفع‌گرایی‌و لذت‌پرستی، بلکه‌بوسیله اخلاق‌والای‌انسانی‌است‌تااز این طریق فرهنگ انسانی را به فرهنگ اسلامی نزدیک سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 12:45  توسط بر وبچه ها  | 

1. برخورد دوگانه حکمرانان بى اعتنا به دین
حکمرانان فاسد اروپا از یک سو نمى توانستند به مخالفت آشکار با دین برخیزند و از سوى دیگر، کام جویى هاى مادى را عزیزتر از آن مى دانستند که از آن دست بشویند. از این رو، در ظاهر به دین و دیانت تظاهر مى کردند، ولى در عمل، هیچ گونه شباهتى به دین داران نداشتند. وضع آن گاه دردناک تر مى شود که همین حاکمان فاسد، نماینده خدا معرفى شوند. مردم، سلطنت را در دست پادشاه، ودیعه اى الهى مى دانستند و نسبت به کردار وى، حق اعتراض نداشتند.
لویى شانزدهم در اکتبر 1887، در پارلمان پاریس اظهار داشت: «شاه در کردار خود جز خداى تعالى به هیچ کس پاسخ گو نیست».

چون میان این گونه رفتارهاى نمایندگان خدا و اسوه هاى دینى مردم هیچ گونه سنخیتى نبود، این رفتارها کم کم به سست شدن باورهاى دینى مردم انجامید. افزون بر آن، به دلیل نبود الگوى دینى مناسب و اولیاى دین، در جایگزینى با آن رفتارها، مردم نسبت به مسایل دین به طور کامل بى اعتنا شدند.

2. عملکرد نادرست و ضعیف کلیسا
در این گیرودار فکرى، کلیسا به جاى بازیابى نقش هدایت گر خود در گسترش آموزه هاى دین، روش بسیار غلطى را در پیش گرفت. ارباب کلیسا به نام دین، باورهاى خرافى را گسترش مى دادند و هرگونه مخالفت با آ راء را  بدعت و سزاوار عذاب مى دانستند. رفتارهاى نادرست کلیسا تنها در مرز اندیشه و باور آنان باقى نماند، بلکه در عمل به احکام دین نیز سستى ورزیدند و دامان خویش را به مفاسد اخلاقى و گناه آلودند.

3. پیدایش لیبرالیسم
لیبرالیسم که پى آمد دو عامل پیشین است را باید نفى قدرت هاى مقدس یا سلطنتى و رها شدن از قید و بند مقدسات و شاهان با شعار آزادى دانست. این پدیده در عرصه دینى به گسترش گونه اى تجاهل و تساهل مذهبى پرداخت و مبانى آموزه هاى دینى را اندک اندک سست کردند. چنین برخوردى را مى توان نوعى مبارزه و ستیز مؤدبانه با دین و دین مدارى دانست

شهید مطهرى عوامل دین گریزى در غرب را چنین برمى شمارد:
1. نارسایى مفاهیم دینى کلیسا و خشونت هاى کلیسا
2. نارسایى مفاهیم فلسفى غرب
3. نارسایى مفاهیم اجتماعى و سیاسى
4. اظهارنظر غیر کارشناسان
5. انحصار غلط بشر در دوراهى خداپرستى یا زندگى
6. محیط اخلاقى و اجتماعى نامساعد
7. قهرمانى و پرخاشگرى فلسفه ها و نحله هاى مادى و کشش آفرینى آن براى جوانان.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 13:6  توسط بر وبچه ها  | 

    برخى پنداشته اند که دین گریزى در غرب عامل اصلى پیشرفت هاى چشم گیر علمى و صنعتى غرب است، ولى این پندار نادرست است. هر چند کلیسا در دوره اى از تاریخ غرب، نقشى منفى داشته و با هرگونه پژوهش علمىِ خارج از چارچوب کلیسا مخالفت ورزیده است، ولى نمى توان از آن، نتیجه کلى گرفت و دین گریزى را عامل پیشرفت علمى و صنعتى غرب دانست.

   بسیارى از دانشمندان مشهور غرب به دین پایبند بودند و به هم آهنگى و پیوند علم و دین مى اندیشیدند. اینشتاین مى گفت: «علم بدون مذهب، لنگ است و مذهب بدون علم، کور.». همین طور نیوتون که یکى از پرآوازه ترین دانشمندان غرب است، فردى دین گرا و مذهبى بود. وى در خداشناسى حتى بیش از دانش خود جدّى بود و باور داشت که نظام مکانیکى فلکى اش، دلیلى بر وجود خدا است. وى مى گفت: ممکن نیست حرکت سیاره ها تنها از علتى طبیعى ریشه بگیرد، بلکه این حرکت ها از عاملى هوشمند اثر مى پذیرند.

   رابرت بویل شیمى دان برجسته انگلیسى مى گفت: «علم، رسالتى دینى است براى گشودن اسرار آفرینش بدیعى که خداوند در جهان پدید آورده است.»

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:45  توسط بر وبچه ها  | 

1-    تقويت بعد شناختي جوان نسبت به آموزه هاي ديني؛  تفهيم اين واقعيت كه معنويت و رابطه با خداوند بايد فقط از طريق عمل به آموزه هاي ديني باشد و اين رابطه معنوي با خداوند به روزهاي سخت زندگي محدود نمي شود، بلكه تجلي كامل ارتباط با خدا در همه فراز و نشيبهاي زندگي قابل مشاهده است.

2-    بازگویی آثار ارزنده دين باوري  در جنبه هاي فردي و اجتماعي برخورداري از معارف ديني غلبه بر عوامل بازدارنده اي همچون اضطرابها و جايگزينی اطمينان و آرامش .
2-    اصلاح يا تغيير شناختهاي قبلی از دين .

3-    معرفي دين بعنوان برنامه زندگي؛

4-    معرفي دين بعنوان تنها راه رسيدن به سعادت واقعي ؛  تلقي دين به عنوان گران بهاترين هديه خداوند به انسان .

5-    معرفي الگوهاي كاملي كه در پرتو دين به تكامل رسيده اند ؛  ارائه معارف ناب و سيره عملي دين باوران واقعي - پيشوايان معصوم(ع)- كه مي توانند جوان را هم از طريق عمل و هم از راه عشق به حقيقت مطلق واصل نمايند .

6-    عملياتي كردن دين در همه ابعاد زندگي

7-    معرفي عوامل انحراف و راههاي پيشگيري از آن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:5  توسط بر وبچه ها  | 

     استقلال طلبي، حريت و عدالت جويي از ويژگيهاي بارز دوران جواني است. جوانان براي اثبات اين ويژگيها سعي مي كنند با بزرگسالان مقابله كنند. اين مقابله نه از روي لج بازي و پشت پا زدن به ارزشهاست، بلكه بيشتر جنبه اثباتي براي خود جوان دارد. اما يكي از اشتباهاتي كه در اينجا از ناحيه بزرگسالان سر مي زند سرزنش و ملامت جوان است و اين سرزنشها همه از نظر عاطفي براي جوان شكننده اند و به روحيه استقلال طلبي او آسيب وارد مي كنند و نتيجه آن شعله ور شدن آتش لجاجت و طغيان است. از اين رو، اميرالمؤمنين علي(ع) هشدار مي دهند: « زياده روي در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ورتر مي سازد»
مقابله با روحيه استقلال طلبي جوان و سرزنش كردن او پيامدهاي خطرناكي به دنبال دارد كه يكي از آنها طغيان عليه ارزشهاي حاكم بر جامعه و گريز از آن ارزشها و ادبار نسبت به منبع اين ارزشهاست كه معمولاً در جوامع ديني منشأ و منبع ارزشها «دين» است.

    بدون ترديد، نحوه ارائه معارف ديني، به ويژه به نسل جوان بسيار حائز اهميت است. بنابراين، سؤال اينجاست كه چگونه مي توان معارف ديني را به جوانان عرضه كرد تا ضعف شناختي آنها نسبت به آموزه هاي دين تقويت شود و هويت ديني آنها به نحو مطلوب شكل يابد؟
   سيره عملي پيامبر اين بود كه با مخاطبان خود از طريق همدلي، پذيرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعال، ابتدا ارتباط عاطفي برقرار مي كرد، سپس معارف دين را برايشان بيان مي نمود. قرآن مي فرمايد پيامبر از خود شماست؛ يعني بسيار به شما نزديك است؛ شما را خوب درك مي كند و اگر رنج كوچكي به شما برسد، براي او بسيار گران است. اين نهايت همدلي پيامبر(ص) را نسبت به امّت عموماً و نسبت به مردم زمان خودش بخصوص نشان مي دهد. علاوه بر اين، پيامبر(ص) به همه انسانها احترام مي گذاشت، حتي افرادي كه از روي جهالت به او توهين مي كردند مورد توجه مثبت بدون شرط آن حضرت قرار مي گرفتند. تاريخ زندگي پيامبر(ص) سرشار از رفتارهاي احترام آميز با مردم است. پيامبر(ص) به عيادت افرادي مي رفت كه رفتارهاي نامناسبي با او داشتند و اين پذيرش مثبت بدون شرط بيش از سخنراني هاي او موجب مي شد مردم جذب اسلام شوند و زمينه ساز هدايت آنها بود. صداقت در رفتار، صميميت و دل سوزي پيامبر آن قدر زياد بود كه قرآن مي فرمايد: پيامبر نه تنها مردم را دوست مي داشت، حتي دل بسته و مشتاق هدايت آنها بود و براي ايجاد ارتباط عاطفي، سر تا پا گوش بود. آن حضرت آن قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام مي ورزيد كه قرآن كريم از او تعبير به «اذن» (گوش) مي كند. «او گوش است، شنواي سخن هر كسي است بگو: گوش نيكوست براي شما». همچنین پيامبراكرم(ص) در برخورد با مردم و آشنا كردن آنها با معارف دين، به بعد شناختي آن توجه داشتند و مطالب را در سطح فهم مخاطبان بيان مي كردند و می فرمود: «ما انبيا امر شده ايم كه با مردم در سطح فهمشان سخن بگوييم»

   لازم به ذکر است، پيامبراكرم(ص) در آغاز رسالتش، اولين سخني كه به مردم فرمود اين بود: «قولو لا اله الا ا... تفلحوا» بنابراين، پيامبر بر اين گرايش اصلي  فطري بشر ( رستگاري و  سعادت طلبي ) تأكيد كرد و سپس مردم را متوجه اين حقيقت ساخت كه توحيد و يكتاپرستي، كه جوهره دين و اساسي ترين آموزه ديني است، شما را به اين خواست فطري و ذاتي مي رساند و به آنها مي فهماند تنها راه سعادت شما «آموزه هاي ديني» هستند .در واقع، پيامبراكرم(ص) پس از ايجاد ارتباط به عنصر «انگيزشي» در مخاطبان خود توجه كرد و اين موجب شد مردم فوج فوج به سمت پيامبر بيايند و جالب اينكه بيشتر افرادي كه به پيامبر ايمان مي آوردند، جوانان بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10:18  توسط بر وبچه ها  | 

    بدون شك، در هر مقطع سني الگوهاي جذاب براي يادگيري و شكل دهي رفتار انسانها، به ويژه جوانان، نقش اساسي دارد؛ الگو از يك سو، در دستيابي به هدف نقش مهمي دارد و از سوي ديگر، در دوره نوجواني و جواني تأثيرپذيري از خانواده بشدت كاهش پيدا مي كند. گاهي بين خانواده و جوان تعارض و درگيري به وجود مي آيد. از اين رو، جوان براي ساختن نظام ارزشي و اعتقادي خود مي خواهد از چيزهايي غير از خانواده و مربيان قبلي استفاده كند. از جمله عوامل تأثيرگذار در بيرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند و در اين ميان، نقش الگوهاي مورد قبول جوان بسيار زياد است؛ زيرا دوستان نيز در حال ساختن نظام ارزشي خود هستند و نيازمند الگوهاي مورد پسند مي باشند و كمك زيادي احتمالاً در هويت يابي ديني دوستان خود ندارند. در چنين شرايطي، اگر الگوهاي مناسب و قابل دسترسي در جامعه وجود نداشته باشند، جوان دچار سردرگمي مي شود و تعادل رواني او از مرز بهنجار خارج مي شود و چه بسا به الگوهاي مجازي پناه ببرد و زمينه هاي گريز از دين براي او فراهم شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:54  توسط بر وبچه ها  | 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

  دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

    سلامی دوباره!جلسه سه شنبه هفته پیش۲۳/۴/۸۸ با حضور نماینده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی  برگزار شد .من به دلیل مسافرت افتخار حضور نداشتم.

     امروز ساعت ۳۰/۱۴ جلسه رو با موضوع بعثت اجرا خواهیم کرد.در ضمن مسابقه هم داریم واون :

1-           پیام مبعث چیست ؟

2-          شباهت ها و تفاوت های جاهلیت قدیم با جاهلیت مدرن در چیست؟

 جوایز نفیسی هم داره! (البته معنوی چیزی مثل اعزام به مشهد مقدس)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:8  توسط بر وبچه ها  | 

سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت: 8:27

توسط:مرید شهید مطهری

سلام دوستان گرامی
پیشنهاد من این است که جلسه ای با عنوان کارهای بد حاکمان و تاثیر آن در بداخلاقی های اجتماعی (مثلا دروغگوئی حاکمان) برگزار کنید من خودم داوطلب ارائه هستم این را بصورت یک تحقیق علمی کار کرده ام.

این نظر یکی از دوستان بود . ما منتظر هستیم. لطفا تماس بگیرین وما رو از انتظار در بیارین.هر موقع مناسب بود ما وقت رو در اختیارتون می گذاریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 8:8  توسط بر وبچه ها  | 

     بشر براى ادامه حیات و زندگى نیازمندى‏هایى دارد که مى‏بایست تامین شود. درسرشت بشر تمایل  به بسیار چیزها نهاده شده است. همه این  تمایلات مربوط به اموری است که بشر درسیر تکاملی خود به آنها احتیاج دارد یعنی هیچ تمایل بیهوده ولغوی که احتیاج به کشتن و میراندن داشته باشد دروجود بشر نهاد نشده است. همچنانکه هیچ عضو لغو وبیهوده ای دربدن بشر خلق شده است. درسرشت انسان تمایلات زیاد هست از آن جمله است تمایل به ثروت تمایل به محبوبیت اجتماعی، تمایل به علم وحقیقت جویی، تمایل به دین نیز یکی از تمایلات طبیعی انسان است. هیچیک از این تمایلات با یکدیگر سرجنگ ندارند و  بین انها تضاد وتناقض واقعی نیست.

    هر کدام از انها سهمی وحظی دارد، اگر سهم وبهره هر یک از آنها به عدالت داده شود هماهنگی کامل میان انها برقرار می شود ناهماهنگی وناراحتی وجنگ وستیز آنگاه برمی خیزد که انسان بخواهد سهم بعضی از آنها را به دیگری بدهد یکی  را گرسنه نگه دارد ودیگری را بیش از حد لازم اشباع نماید. یکی از مختصات دین اسلام این است که همه تمایلات فطری انسان را درنظر گرفته هیچکدام را ازقلم نینداخته وبرای هیچکدام سهم بیشتری  از حق طبیعی آنها نداده است معنی فطری بودن قوانین اسلامی هماهنگی آن قوانین وعدم ضدیت انها با فطریات بشر است یعنی اسلام گذشته از اینکه از نظر ایمان وپرستش خدا پرورش دهنده یک احساس فطری است از نظر قوانین ومقررات نیز با فطرت وطبیعت واحتیاجات واقعی بشر هماهنگ است.

    تأمين به موقع اين نيازها ( مادي و معنوي ) نقش مهمي در تعديل و رفتار و رشد و تكامل او دارد؛ همان گونه كه عدم ارضاي اين نيازها نه تنها باعث توقف رشد و بالندگي مي شود، بلكه ناهنجاريهاي رفتاري زيادي را نيز به دنبال دارد. كفر به عنوان يك نابهنجاري اعتقادي همان گونه كه مي تواند معلول جهل و ضعف معرفتي باشد، مي تواند معلول فقر نيز باشد، از جمله مهم‏ترین نیازهاى بشر، تامین خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن است.درآمد اقتصادى یکى از ابزارهاى مهم براى تامین مایحتاج است.تامین ضروریات اولیه به کمک ابزارها و وسایل مشروع و مقبول یکى از شرایط بهنجار است.در غیر این‏صورت، چه بسا براى تامین مایحتاج اولیه - اگر از راه‏ها و امکانات مشروع امکان‏پذیر نشد - از راه‏ها و وسایل غیرمشروع بهره جوید که در این صورت کج‏روى صورت گرفته است.

    امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند :« فرزندم از فقر بر تو مى‏ترسم، از آن به خدا پناه ببر! چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش و مردم را نسبت‏به او و او رانسبت‏به مردم بدبین مى‏سازد» .

   همین توجهات به جوانب پدیده فقر، عامل فشار و الزامى است که فقیر راه حل‏هاى مشروع براى جلوگیری و رهائى از این نقیصه دنبال کرده و به سوى کار و کوشش و تلاش بیش‏تر روى آورد.

    یکی دیگر از موجبات اعراض  وروگراندن از دین جنگ و ستیزی است که برخی از داعیان ومبلغان دینی بی خرد میان دین و سایر غرایز فطری وطبیعی بشر ایجاد می کنند ودین را به جای اینکه مصلح وتعدیل کننده غرایز دیگر معرفی کنند آن را ضد ومنافی و دشمن سایر فطریات بشر معرفی می کنند. بعضی از مقدس مابان ومدعیان تبلیغ دین به نام دین با همه چیز به جنگ برمی خیزند شعارشان این است اگر می خواهی دین داشته باشی پشت پابزن به همه چیز، گرد مال وثروت نگرد، ترک حیثیت ومقام کن، زن وفرزند را رها کن، از علم بگریز که حجاب اکبر است ومایه گمراهی است، شاد مباش وشادی نکن ، ازخلق بگریز وبه انزوا پناه ببر وامثال  اینها.  بنابراین  اگر کسی بخواهد به غریزه دینی خود پاسخ مثبت بدهد باید با همه چیز درحال جنگ باشد. بدیهی است وقتی که مفهوم زهد ترک وسایل معاش وترک موقعیت اجتماعی و انزوا واعراض از انسانهای دیگر باشد، وقتی که علم دشمن دین معرفی شود وعلما ودانشمندان به نام دین در اتش افکنده شوند ویا سرهایشان زیر گیوتین برود مسلماً مردم به دین بدبین خواهند شد.

    مربیان دین باید اول بکوشند خودشان عالم و محقق و دین شناس بشوند و به نام دین مفاهیم ومعانی  نامعقولی  دراذهان مردم وارد نکنند که همان معانی نامعقول منشا حرکتهای  ضد دینی  می شوند ثانیاً دراصلاح محیط بکوشند واز آلودگیهای  محیط تا حدود امکان بکاهند ثالثاً از همه مهمتر وبالاتر  اینکه به نام دین و به اسم دین با فطریات مردم معارضه ومبارزه نکنند آن وقت است که خواهند دید مردم ( یدخلون فی دین الله افواجا )

   گاهي دين به گونه اي به جوانان معرفي مي شود كه گويي نه تنها نيازهاي انسان را تأمين نمي كند، بلكه مانع از ارضاي نيازهاي واقعي او نيز مي شود. طبيعي است كه ترسيم چنين تصويري از دين براي جوان نه تنها موجب عدم گرايش آنها به دين مي شود، بلكه موجب مي شود روحيه گريز از دين نيز در آنها به وجود آيد. روحيه استقلال طلبي، آزاد منشي، و قطع وابستگي ها از جمله ويژگي هاي روحي جوان است. جوان كه يك دوره گذار از وابستگي به استقلال را طي كرده است و مي خواهد با اراده آزاد خود انتخاب كند و از نظر اخلاقي نيز مرحله -اخلاق ديگر پيرو- (تقليدي) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله «اخلاق خودپيرو» گرديده، از هرگونه مانعي حتي موانع تخيلي، گريزان است و مي خواهد در رفتار، گفتار، تفكر و انتخاب آزاد باشد. هر چند عدم تربيت صحيح روحيه استقلال طلبي و پيروي بي چون و چرا از غرايز كور و لذت طلب افراطي براي جوان بسيار خطرناك است، اما در بدو امر، هر چيزي كه بخواهد محدوديتي براي او ايجاد كند امري ناخوشايند تلقي مي شود، مگر اينكه راهكارهاي دين براي ارضاي غرايز به خوبي براي جوانان ترسيم شود.

    افرادی که فن تربیت را نمی دانند، نمی دانند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است حکمت و مصلحتی است. بچه احتیاج به بازی دارد و این احتیاج به بازی از حکمتهای خداوند است. در نتیجه، برآورده نشدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه شاهد هستیم. اینکه به بچه همه اش گفته اند خدا، آتش جهنم؛ تا در سنین بیست و چندسالگی این قوای ذخیره شده و تمایلات اشباع نشده یک مرتبه زنجیر را پاره می کند. بچه ای که در ۱۲ سالگی در اثر تلقین پدر نمازش ۲۰ دقیقه طول می کشید یک دفعه در ۲۵سالگی یک فاسق از آب درمی آید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 7:49  توسط بر وبچه ها  | 

     علاوه بر اينكه جهل و ضعف معرفتي موجب دين گريزي مي شود، برداشتهاي غلط و ناصواب از معارف ديني نيز در دين گريزي جوان مؤثرند. بسياري از اوقات دين مساوي با «معنويت» در نظر گرفته مي شود و دين را در حد يك نياز معنوي كاهش مي دهند و اين گونه نتيجه مي گيرند كه نياز به معنويت فقط در موقع سختي ها و بحرانهاي شديد مفيد است و در ساير مواقع، نيازي به دين نيست و براي دين نقشي در زندگي روزمره خود قايل نيستند.
    اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف ديني بتدريج، موجب حذف دين از زندگي انسان مي شود و جوانان، كه در حال جست و جوي فلسفه زندگي اند، وقتي احساس مي كنند دين در معنادهي به زندگي آنها تأثيري ندارد، بتدريج، آن را كنار مي گذارند و حتي ممكن است دين را امري دست و پاگير در مسير زندگي تلقي و دين را يا به كلي رها كرده و يا حداقل كارآيي را برايش قائل گردد.

      اين حالت بيشتر در مواقعي بوجود مي آيد كه انسان به مقابله بين دين با دنيا و مظاهرش مي پردازد و اين باعث ميگردد تا در مقابل به دست آوردن دنياي فاني دين و آخرت باقي را از دست بدهد . حضرت علي (ع) مي فرمايند :

     "لا يترك الناس شيء من امر دينهم لاستصلاح دنياهم الافتح الله عليهم ما هو اضر منه")حکمت106 نهج البلاغه( مردم براي اصلاح دنيا چيزي از دين را ترك نمي گويند جز آنكه خدا آنانرا به چيزي زيانبارتر دچار خواهد ساخت.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:44  توسط بر وبچه ها  | 

      يكي از ابعاد وجودي هر انساني بعد شناختي اوست. انسان در هر مرحله اي از مراحل رشد خود، يك سلسله توانمنديهاي شناختي دارد. يكي از ويژگي هاي جوان اين است كه داراي تفكر انتزاعي است و از نظر ذهني، به حداكثر كارايي هوشي مي رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگي» آنان را به سوي مسايل اخلاقي، سياسي و مذهبي سوق مي دهد و جوانان تلاش مي كنند هويت مذهبي خود را شكل دهند.

      اما به دلايل گوناگوني ممكن است در اين هويت يابي مذهبي، با بحران مواجه شوند و نتوانند هويت مذهبي خود را خوب شكل دهند و دچار نوعي سردرگمي و در نهايت، بي رغبتي و گريز از دين شوند. يكي از علل اين بحران، ناهمخواني سطح شناختي جوان با سطح معارف ديني است كه به او ارائه مي شوند. جوان به خاطر توانمنديهاي ذهني، دين تقليدي را برنمي تابد و همه آن باورهاي ديني كه از دوران كودكي به صورت تقليدي از خانواده و ديگران به او القا شده اند به كناري مي نهد و مي خواهد ديني را بپذيرد كه متناسب با سطح تفكر او باشد. اما از يك سو، بسياري از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه مي شود براي او قانع كننده نيست، و از سوي ديگر، در برخي موارد نيز جوان مي خواهد همه آموزه هاي ديني، اعم از احكام و عقايد را با عقل خود بسنجد و فكر مي كند اگر آموزه هاي ديني در قالبهاي فكري او بگنجد صحيح هستند، وگرنه درست نيستند و بايد كنار گذاشته شوند. اين عوامل موجب مي شوند هويت ديني جوان به خوبي شكل نگيرد و جوان دچار يك بحران شناختي نسبت به آموزه هاي ديني شود و نجات خود را از اين بحران، در گريز از دين بداند.
    قرآن نيز به اين حقيقت اشاره مي كند و گرايش به كفر و بي ايماني را ناشي از جهل و ضعف معرفتي انسانها مي 
داند.
   حضرت نوح(ع) با صراحت، يكي از عوامل بي ايماني قوم خود را جهل و يا عدم معرفت صحيح به آموزه هاي ديني معرفي مي كند.(هود/29) حضرت علي(ع) درباره علت كفر مي فرمايد: « اگر افراد هنگام برخورد با مسايلي كه نمي دانند، درنگ مي كردند و عجولانه تصميم نمي گرفتند، كفر نمي ورزيدند و گمراه نمي شدند»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:21  توسط بر وبچه ها  | 
پديده «دين گريزي» يكي از مشكلات اساسي جوامع انساني است كه همواره دغدغه هايي را براي رهبران ديني، دينداران و خانواده هاي متدين به وجود آورده و تهديدهاي جدي براي نسل جوان محسوب شده است. اين پديده ناميمون مشكل امروز يا ديروز بشر نيست، بلكه سابقه ديرينه دارد و همواره جوامع بشري با آن دست به گريبان بوده اند. دين گريزي در سده هاي اخير، بويژه در قرن بيستم، بخش عظيمي از شرق و غرب عالم را فرا گرفت و مكتبهاي فلسفي الحادي گوناگوني مولود آن هستند.
اكنون اين سؤال مطرح است ؛ انساني كه ذاتاً مشتاق دين است و فطرت او با عناصر درون ديني ارتباط تكويني و ماهوي دارد، چرا گروههایی از مردم از دین خارج می شوند ؟ و به اين پديده شوم دامن مي زند، و چرا اين موضوع در نسل جوان شيوع و نمود بيشتري يافته است؟
شایان ذکر است ؛ كشش‏ها و علاقه‏هاي ديني نسل جوان ما زياد است. پرسش‏ها نسبت ‏به دين و عرفان و‎ ‎معنويت زياد است. چون ما نمي‏توانيم پاسخ درستي به ‏آن‏ها بدهيم، آنان به طرف مكاتب‎ ‎ديگر مي‏روند، مثل بوديسم و شعبه‏هاي ‏مختلفي از مسايل معنوي و مذهبي مثل عرفان‏‎ ‎سرخ پوستي و ترجمه‏ي ‏كتاب‏هاي مسيحي و هندي كه در ايران هم زياد است. ‎ وقتي ‏شما با جوانان سيزده تا بيست و پنج ساله برخورد مي‏كنيد، مي‏بينيد‎ ‎كه ‏به دنبال منابعی هستند كه به پرسش‏هاي آنان در حوزه‏ي ‏هستي‏شناسي و انسان‏شناسي‎ ‎جواب داده ‏شود. علاقه‏ي به ‏شعرهاي عرفاني زياد شده است؛ مانند اشعار حافظ، مثنوي‎ ‎و.... اين ‏گونه نيست كه ما فقط بدحجابي را ببينيم؛ اين گونه علاقه‏ها هم زياد ‏است.
‎ بچه‏هاي ما در باطن دين‏دار هستند، اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسايل ديني، يك ‏اعراض سطحي و گذرا است عمقي در آن نیست و ما اصلاً جوان دين ستيز نداريم.
بحث ما در اين جا اين است كه چگونه اين نسل جوان را تبليغ كرده ‏و علاقه‏مند به اين بكنيم‎ ‎كه از سرچشمه‏ي ناب عرفان اسلامي بهره‏مند ‏شود، تا آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا‎ ‎نكند‎.‎ نسبت میان جوانی جامعه با دینداری، اولاً شناخت ویژگیها و فرصت دانستن آن سرمایه، وارد دنیای جوانان شدن، کنشها و واکنشها را تشخیص دادن و سپس آنها را روبه رشد و پیشرفت بردن است.
اگر انسانها به معارف الهي دست يابند هرگز دامنگير پديده دين گريزي نخواهند گرديد و علاوه بر اين عقل و عشق به عنوان دو ابزار مفيد نيز در درون دين وجود دارند به طوري كه دين هم عقل و ذهن را راه مي اندازد و هم دل انسان را به حركت ، حيات و نشاط وا مي دارد.
پس پديده دين گريزي معلول ذات دين نيست بلگه علت يا عوامل آن را بايد در خارج از قلمرو و آموزه هاي ديني جست بايد عوامل اين پديده بررسي و نسبت به پيشگيري از آن اقدامات بايسته اي صورت گيرد.
بنابراين، پديده دين گريزي به عنوان يك پديده اجتماعي، عيني و رفتاري، معلول ماهيت و ذات خود دين نيست، بلكه علت و يا علل دين گريزي را در خارج از قلمرو دين و آموزه هاي ديني بايد جست و جو كرد. بي شك عوامل متعددي مانند ناهنجاريهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و رواني زمينه گريز جوانان را از دين فراهم مي نمايد.

علل اعراض ازدین وخدا مختلف اند : یکی نامساعد بودن بعضی از محیطهای اجتماعی که الزاماً ماتریالیسم را یک عقیده رسمی می شناساند دیگر سوءتفاهمی که درمساله خدا برای اشخاص پیدا می شود. علت این سوء تفاهم تعلیمات غلطی است که به نام دین می دهند . فکروعقیده خدا را از کسانی فرا می گیرد که مدعی خداشناسی هستند ولی خدا را نمی شناسند ذات خداو صفات خداوطرز دست اندر کاربودن خدا درکار عالم راطوری تعلیم می کنند که با عقل وعلم ومنطق جور نمی آید یک مفهوم نامعقولی ازخدا ودین تعلیم می کنند. بدیهی است که افراد پس از آنکه باعقل ، علم و منطق می سنجد ، نمی تواند معانی ومفاهیم نامعقول وغیر منطقی رابپذیرد ناچار آن ایمان نامعقول جای خود را به انکار و نفی می دهد وچون می پندارد عقیده به خدا جز به همان شکل غیر منطقی نباید باشد، منکر خدا می شود.
یکی دیگر از عواملی که موجب روی گردانی مردم از خدا و دین وهمه معنویات می شود آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد درشهوت پرستی وهوا پرستی است محیط آلوده همواره موجبات تحریک تن پروری وحیوان صفتی رافراهم کند. بدیهی است که غرق شدن درشهوات پست حیوانی با هر گونه احساس تعالی اعم از تعالی مذهبی با اخلاقی یا علمی یا هنری،منافات دارد، همه آنها را می میراند، آدم شهوت پرست نه تنها نمی تواند احساسات عالی مذهبی را درخود بپروراند احساس عزت و شرافت وسیادت را نیز از دست می دهد. احساس شهامت وشجاعت و فداکاری را نیز فراموش می کند. آنکه اسیر نفس است جاذبه های معنوی،اعم از دینی واخلاقی وعلمی وهنری، کمتر دراوتاثیر داردلهذا اقوام وملتهایی که تصمیم می گیرند روح مذهب واخلاق وشهامت وشجاعت ومردانگی رادرملتی دیگر بکشند وسائل عیاشی وسرگرمیهای نفسانی آنها را فراهم وتکمیل می کنند. استعمار غرب نیز این برنامه را درقرون اخیربه صورت دقیقی درکشورهای اسلامی اجرا کرده است.
آیه شریفه ( ان الله لایهدی القوم الفاسقین ) (منافقون/6 ) اشاره به همین مطلب دارد که وقتی دلها را تیرگی وقساوت می گیرد نور ایمان دردلها راه نمی یابد .((نویسنده و گرد آوری کننده :خانم کریمی))
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:1  توسط بر وبچه ها  | 

    " برداشتهایی که از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می کنم. بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان- سلام الله علیه- را از خدا بخواهند. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند.
    یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم.

    یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر (از) معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
   یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله علیه- تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند.
   یک دسته دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است وبرخلاف اسلام است. ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست، منتها ما نمی توانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید.
   اما مسئله این است که دست سیاست در کار بوده؛ همان طوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا که سیاست کار شماها نیست؛ بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا می خواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست آمریکا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنهایی که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص غافل را، اینها را بازی دادند و گفتند: شما کار به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید توی مسجدهایتان بایستید نماز بخوانید! چه کار دارید به این کارها؟
اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد.

    ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم؛ باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم. اما چون نمی توانیم بکنیم، باید او بباید . اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت-سلام الله علیه –عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش کند ؟  ما درستش می کنیم تا حضرت بیاید."

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 15:6  توسط بر وبچه ها  | 
چندی پیش دوست گرامی  مطرح کرده بودن  :

نویسنده: حبیب اله گودرزی نژاد  //یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ساعت: 8:42
در بحث ادله نقلی برای اثبات حقانیت و تنها را مستقیم یعنی اسلام ، با منابع اسلامی یعنی قرآن اثبات شده که جای شبهه دارد؟ لطفاً توضیح بیشتر بفرمایید.

دو باره از ایشون توضیح خواستیم که محبت کردن. به هر حال آقای پرچی زاده پاسخ ایشون رو اینجوری ارایه دادن :

با سلام و تشکر نسبت به توجه تان به مبحث پلورالیسم در وبلاگ این شرکت، در پاسخ به سئوالی که مرقوم فرمودید به عرض میرساند : " می دانید که اسلام نه به مفهوم عام آن که شامل همه ادیان توحیدی و ابراهیمی می شود بلکه به مفهوم خاص آن که همان دین اختصاصی پیروان پیامبر خاتم (ص) و کتاب آسمانی آن، قرآن می‎باشد؛ طبق قول مشهور ، حجیت آن در مرتبه نظری بر چهار منبع یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل استوار می‎باشد پس بر این اساس
اولاً) انحصار فهم اسلام و درک مرتبه نظری آن تنها به قرآن (کتاب) امری درست نمی‎باشد و
ثانیاً) انحصار حجیت و اسوه بودن اهل بیت (ع) به " الگوی عملی به قرآن " و نادیده گرفتن حجیت نظری و معرفتی آنها بر مسلمین امری صحیح نمی‎باشد زیرا حجیت معصومین (ع) " بر مسلمین تنها منحصر به مرتبه عملی آنها نمی‎باشد بلکه آنها مفسران و مترجمان حقیقی قرآنند و لذاسنت معصومین (ع) هم شامل سیره عملی و رفتار آنها می‎شود و هم شامل تقریر واقوال آن بزرگواران می باشدو لذا بفرموده خو
د قرآن،اهل بیت (ع) مکمل قرآن و نه امری جدا و ممتاز از آن می‎باشد ( و ما انزلناعلیک الذکر لتبین للناس مانزل علیهم) و بفرموده پیامبر (ص) نیز اهل بیت ایشان در حکم ثقل اصغربوده که مکمل ثقل اکبر (قرآن) می‎باشد. (انی تارک فیکم ثقلین کتاب الله و عترتی لم یفترقا حتی یردا علی الحوض) ... ضمناً اگر اهل بیت (غ) برای مسلمین حجیت عملی دارند به این دلیل است که حجیت عملی ائمه (ع) و اسوه عملی بودن آنها نیز در ضمن آیات متعددی از قرآن یعنی توسط خود قرآن اثبات و بیان گردیده است : (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه الحسنه – انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت یطهرکم تطهیرا و....)
نتیجه اینکه : اولاً تفکیک بین مراتب نظری اسلام از مراتب عملی آن یعنی تفکیک قرآن از سیره و سنت اهل بیت (ع) و همچنین انحصار فهم درست اسلام به قرآن و انحصار حجیت ائمه (ع) صرفاً در مقام رفتار عملی و حذف حجیت آن بزرگواران در مراتب نظری، با توجه به اینکه حجیت اهل بیت (ع) در هر دو مقام عملی و نظری توسط خود قرآن بیان شده است از ابتدای امر ، کاری درست نمی باشد.
ثانیاً= باید توجه داشت که انحصار صراط مستقیم به اهل بیت (ع) تنها در مرتبه عملی نیست بلکه منظور از صراط مستقیم بودن اهل بیت (ع) در روایات فرموده‎اند " انا صراط مستقیم و انا صراط اقوم) همان تبعیت کامل از سیره نظری و اقوال و تقریر توأم با رفتار عملی ایشان است.
ثالثاً= منظور از نقل، مجموع کتاب و سنت ( آیات + روایات) می باشد و لذا تفکیک کتاب از سیره از ابتدا صحیح نمی باشد.
رابعاً= در اسلام نقل و عقل دو منبع شناخت از منابع معتبر چهارگانه برای فهم درست اسلام‎اند و لذا در اسلام ، عقل در مقابل نقل قرار نمی‎گیرد بلکه مکمل آن است و لذا فرموده‎اند : ( کل ماحکم به العقل حکم مابه الشرع و کل حکم مابه الشرع حکم مابه العقل)
با تشکر
موفق باشید.




+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:52  توسط بر وبچه ها  | 

                                                   

 یا منور النور

ازمن می پر سند که تو کی آفریده شدی ؟

به درستی نمی دانم . به گمانم در ابتدا من در عالم جبروت بودم . یعنی از ازل خدا بود و دیگر هیچ ، بعد عالم ماهوت آمد  و بعد جبروت(عالم عقل و معنی )من دوران طولانی در آنجا بودم که نمی  شد زمان آن را  اندازه گرفت چون که در آنجا زمان مطرح نبود .

 من در آنجا من بودم ولی نه این منی که اکنون هستم . من بودم بدون آنکه متعلق به کسی باشم یعنی معنی من داشته باشم  .در باغ ها و بوستانها سر می کردم نه این بوستانهای زمینی که شما دیده اید . در آنجا من شا هد بودم که پروردگار چه می کرد . عالمی ساخت ( عالم ملکوت)و پس از آن عالم دیگر . در این عالم اخیر (ناسوت)آفرینش صورت می گرفت در حالی که من هم جزء آفرینش بودم ولی نه در این عالم .

 در این عالم جدید ابتدا فقط دخان بود (توده ابر)فقط دخان .بعد از این دخان کراتی پدید آمد . سنگ ،آب ،گیا ه آمد .   جنبندگان ، خزندگان ، پرندگان ، چرندگان و بعد از همه آنها باز من آفریده شدم ولی نه آن منی که بودم که آن من خیلی پیش از این آفریده شده بود. ونه این منی که اکنون هستم . من انسانی بودم  که قابل ذکر نبودم آنگونه که قرآن در مورد من می گوید :

آیه 68 سوره مریم : آیا انسان را خلق نکردیم  پیش از این و چیزی نبود .

پس من خلق شده بود م ولی علا متی از انسانیت  نداشتم یعنی علامت معنوی در وجود من نبود . نمی دانم شاید از این جهت انسان نبودم که مغز را به عنوان وسیله شناسایی نداشتم . پس من حیوان بودم . حیوانی که اعضا ء انسان داشتم ولی روحانیت انسانی نداشتم پس چیز قابل ذکری نبودم .

 مدتی دراز بر من جدید گذشت و من بی ارزش 1000 سال در بهشت ساکن بودم (امام علی (ع )) نه در آن بهشت قبلی  که در این بهشت خورشید و ماه بود.

آیه 1 سوره هل اتی : انسان بود ولی شی مذکور و قابل ذکری نبود .

خداوند وقتی می خواست این من جدید را بسازد مشتی گل بد بو بر داشت و با آب خمیر کرد  .گل من مدت ها در دست ملائک چرخید . می گویند :

  40 سال  گل من در رهگذر ی افتاده بود که ملائک بر او می گذشتتند (حضرت عبدالعظیم) .

 بعد ملائک (قدرت های گوناگون ) این گل را آنقدر در دست ها چرخاندند تا من کامل و کامل تر شدم و خدا تصمیم گرفت به من  روحانیتی ببخشد .

 ملائک هراسان گفتند : پروردگارا اینها در زمین فساد می کنند و خون یکدیگر می ریزند یعنی آنها

هنوز مرا حیوان می دانستند . ولی پروردگار خواست که من خلیفه او باشم و آن کرد که خود می خواست پس از این نفح روح آن من سر گردان انسانی شد که اکنون هست و اولین آنها پدر همه

آدمیان به نام آدم ابو البشر (ع) به پیامبری مبعوث شد و خداوند حوا را به همسری او بر گزید. درنگ آنها در بهشت همچنان ادامه داشت   تا این که هبوط پیش آمد و با وسوسه های شیطان پدر ما آدم با همسرش از بهشت به زمین تبعید شدند و این آغاز بدبختی ما نسل آدمیان بود و چون با این تبعید ، ما در زمین ، دائم در دام شیطان دست و پا می زنیم و او هر روز  بیشتر و بیشتر ما را از صفات انسانی دور و دورتر می سازد . ما فساد می کنیم ، جنگ و خونریزی راه می اندازیم ، حسد و کینه می ورزیم ، دشمنی و عداوت می کنیم .

برای رهایی از این دام چه باید می کردیم ؟

این ذکر امام علی (ع) به یاریمان شتافت که :

الهی و ربی من لی غیرک

. پس باز دست نیاز به سویش دراز کردیم و از او یاری طلبیدیم و او پیام خود را از طریق فرشته ی وحی برای ما فرستاد که :

الا بذکر الله تطمئن القلوب ( یاد خدا آرامش بخش دل هاست ) .

بهروز مشجور

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:50  توسط بر وبچه ها  | 

                           

فرهنگ عاشورا، فرهنگي برخاسته از متن قرآن كريم و سيره اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است.اين فرهنگ قدرت و جاذبه فوق العاده و نيز زيبايي و درخشش منحصر به فرد داشته و در صورتي كه درست و بدون كم و زياد كردن اجزاء و تحريف معنوي و ظاهري ارائه شود، تحول آفرين و زندگي ساز است.

حسین ین علی (ع) در راه  امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصل ضامن بقای اسلام ( علت مبقیه ) شهید شد. در راه اصلی که اگر نباشد، دنبالش متلاشی شدن است، تفرّق است، تفکّک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است. اگر می خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می خواهیم قیمت پیدا کنیم و در نزد ملل جهان محترم باشیم، باید این اصل را زنده کنیم.  

اما انگيزه آن حماسه، گاهي تا حد كشته شدن براي شفاعت  یا کسب حکومت تنزل يافت، نوع برخوردهاي امام حسين(ع)، زينب و امام سجاد(ع) و كودكان و اهل بيت،  به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقاني چون يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه، كه رد بيعت با حكومت جوربود، به درخواست جرعه‌اي آب براي لب عطشان خويش يا گلوي خشك علي‌اصغر در آمد.

قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ براي جهت ديگري بوده است و الآن عزاداري ما دارد جهت ديگري پيدا مي‌كند.اگر امام سجاد ـ عليه السلام ـ عزاداري كرد، روضه مي‌خواند، براي اين بود كه پيام امام را در همين دنيا منتقل كند تا در اين دنيا از اين پيام بهره بگيرد، اما متاسفانه عده‌اي اين را نشناختند، خيال كردند بدون اينكه مردم را با فلسفه قيام حسيني و مكتبش آشنا كنند و مردم را عارف به مقامات حسيني كنند، همين قدر كه آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه‌اي كردند، كفاره گناهان است.

 مداحي پاپ نیز پديده نويني است كه اين شاخصها را داراست: تقليد در آهنگ، پديده شيفتگي، پديده ستاره شدن، پديده بازار، بهره گيري از تكنولوژي صوتي روز، بهره مندي از سيستم توزيع گسترده و فضاسازي مجازي.

در اين فرهنگ شعر و ادبيات در قالب كلاسيك نظير: غزل، مثنوي و قصيده چندان كاربردي ندارند و قالب (( ترانه)) جايگزين آنها شده است. آهنگين بودن و قابليت سر زبان افتادن و زمزمه شدن را داشتن خصلت عمومي و شاكله كلي تشكيل دهنده نوحه هاي هيئت هاي پاپ است. درون مايه ادبيات هيئتهاي پاپ شاخصهايي دارد از جمله: اسطوره گرايي، تاكيد بر جنون مندي و بي اعتباري «عقلانيت»، بهره گيري از ادبيات سلطنتي، بهره گيري از واژه ها و ادبيات پهلواني و اسطوره اي، بهره گيري از ادبيات شكسته و محاوره اي و تاكيد بر مفهوم عشق براي توصيف محبت به اهل بيت، تاكيد بر شخصي كردن دين و رواج نوعي لاابالي گري و بي خيالي و بهره گيري از واژه هاي دور از شان ائمه (ع).

وسعت دامنه شعاع اين فرهنگ بيش از پيش از هر چيز، «خصلت رسانه اي آن است و اين كه مخاطبانشان صرفاً به اعضا و حضار هيئت منحصر نمي شود. وجود مخاطبان بيروني، (مخاطبان محصولات هيئت ها: لوح هاي فشرده، فيلم و ...) پديده جديدي است كه فقط در اين فرهنگ شاهد آن هستيم. سهولت شكل گيري يك هيئت پاپ و ديگري مداحي پاپ با شاخص هايي نظير: جذابيت زياد، جوان پسند بودن و نوآوري در ارائه سبكهاي پرهيجان و جذاب سينه زني را مي توان در گسترش آن دخيل دانست .

قابل ذكر است كه بسياري از مواردي كه امروزه تحت عنوان آسيب هاي جريان مداحي كشور از آنها نام برده مي شود و تقصير آنها را جملگي به هيئت هاي پاپ و هوا دارانشان نسبت مي دهند، در هيأت هاي سنتي نیز بوده اند نظير: غلو كردن، استفاده از واژه هايي چون شاه و سگ، قلاده انداختن و خودزني مداح و...

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (كهف/103-104) "بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم ، [آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند"

 راهكارهاي عملي زدودن خرافات و بدعت ها از چهره مقدس فرهنگ عاشورا

 1- تحليل ساختاري ،كاربردي و گسترش فلسفه قيام عاشورا در ابعاد فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و سياسي .

2- استفاده متناسب از تكنولوژي آموزشي در مراكز آموزشي و رسانه هاي جمعي خصوصاً صدا و سيما و مطبوعات به گونه اي كه هم ارتقاي سطح معلومات مخاطبين را به همراه داشته باشد و هم حداكثر بهره گيري از منابع غني و مستند.

3-  اتخاذ سياست هاي تشويقي و انگيزش در چهارچوب هدف هاي برنامه توسعه چهارم اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در زمينه «توسعه مشاركت هاي مردمي در عرصه فرهنگ ديني» برنامه ريزي و اقدام هاي لازم براي حمايت از هيئت هاي مذهبي و تشكل هاي ديني با رويكرد بهبود كيفيت فعاليت ها و پرهيز از خرافات و انحرافات.

4-  توسعه و حمايت آموزشي و پژوهشي از زيرساخت هاي فكري و مولد فرهنگ اصيل عاشورايي.

5 - منابع شناسي در حوزه هاي مقتل شناسي و ادبيات آئيني.

6- تحليل نگرش هاي فكري، فلسفي و كلامي درخصوص واقعه عاشورا.

7-  ريشه يابي و بررسي پيامدهاي تحريفات و بدعت ها در فرهنگ ديني جامعه و تعامل با مخاطبين در زمينه شناخت آسيب ها و تعريف روش هاي فرهنگي مقابله باآنها.

8-  عمق بخشيدن سطح معلومات و اطلاعات مخاطبين در حوزه فرهنگ عاشورا.

9- نهادينه نمودن آموزه هاي شعائر عاشورايي (مضامين ارزشي، معرفتي و حماسي و مفاهيم كليدي) در راستاي فرهنگ سازي جامعه.

10-  پيشگيري از بدعت ها و تحريفات جديد در عرصه فرهنگ عاشورايي.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:47  توسط بر وبچه ها  | 

    ممكن است كسي يك معنا را و شخص ديگر معناي ديگري را اراده كند. طبيعتاً نتايج مختلفي به دست مي‌آيد. از يك استدلال هم ممكن است چنين نتيجه‌اي حاصل شود. اين مثل معروف كه (در، باز است باز پرنده است پس در پنجره است)، مثال بارزي است براي بيان مغالطه كه از اشتراك لفظي استفاده شده است. و يا شعر معروف
آن يكي شير است كادم مي‌خورد             و آن ديگر شير است كادم مي‌خورد
آن يك شير است اندر باديه                      و آن دگر شير است اندر باديه
كه كلمات شير و باديه مشترك لفظي هستند.
    امروزه انواع و اقسام مغالطات لفظي و معنوي را در دانشگاه‌هاي غربي در رشته فلسفه و غير تحت عنوان «تفكر نقدي» آموزش مي‌دهند كه همان علم و صنعت مغالطه‌ است و آن را با تفسير گسترده‌تر و مثال‌ها بيشتري عرضه مي‌كند.
    مثلاًُ كسي مي‌خواهد مدعاي خود را ثابت كند مي‌گويد (شما چطور اين مطلب را قبول نداري در حالي كه مردم اين را قبول دارند؟) يعني معيار را اكثريت قرار مي‌دهند. گاه نيز براي اثبات مدعاي خود مي‌گويد قدما اين نظريه را بيان كردند و گاه مي‌گويد اين، انديشة نو و تازه‌اي است! يعني براي اثبات مدعاي خود گاه معيار را اكثريت و گاه قديم بودن نظريه وگاه جديد بودن آن نسبت مي‌دهند در حالي كه هيچ‌كدام از اين‌ها دليل نيست. اين‌ها اقسام مغالطه است.

    ونمونه دوم: امام خميني«ره» در جريان حكومت‌داري خود موضوعي را اعمال كرد به نام «مصلحت» كه بر همين اساس مجمع تشخيص مصلحت نظام را پايه‌ريزي كرد. پس از طرح موضوع مصلحت توسط حضرت امام دو گروه نسبت به حضرت امام اعتراض كردند: گروهي از متحجرين گفتند امام سني شده است براي اين كه سني‌ها معتقد به مصالح مرسله هستند. شيعه كه مصلحت را قبول ندارد.
گروهي از روشنفكران گفتند امام سكولار شده است، زيرا مصلحت را نظام‌هاي سكولار مطرح كرده‌اند.
   مصلحتي كه امام مطرح كردند نه به معناي مصالح مرسله اهل سنت است و نه به معناي مصلحتي است كه سكولارها مي‌گويند. مصلحتي كه امام مطرح مي‌كند اين است كه اگر احكام شرعي اسلام با هم تزاحم پيدا كردند از نظر شيعه حكم اهم بر مهم بايد مقدم شود. تشخيص حكم اهم بر مهم به تشخيص مصلحت است. مثلاً چنانچه شخصي بخواهد غريقي را از رودخانه‌اي نجات دهد چنانچه ناچار شود از زمين غصبي عبور كند تزاحم دو حكم است، چون عبور از زمين غصبي حرام و نجات غريق واجب است. وقتي دو حكم شرعي در مقام تحقق با هم تزاحم پيدا كردند هر دو را نمي‌شود با هم انجام داد، در اينجا عقل حكم مي‌كند اهم بر مهم مقدم است، مصلحت اين است كه شما غريق را نجات بدهيد، از زمين غصبي هم كه عبور كرده‌ايد اشكال ندارد. مصلحتي كه امام مي‌گويد اين است كه در جريان تحقق و اجراي احكام شرعي از مصلحت استفاده شود. سكولارها كه اين را نمي‌گويند، آنها اصلاً احكام شرعي را كنار مي‌گذارند و خندقي عميق بين نيازهاي اجتماعي، سياسي و دين حفر مي‌كنند و اصولاً كاري به احكام دين ندارند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 12:5  توسط بر وبچه ها  | 


يكي  از آفاتي  كه مختص  زمان  و مكان  خاصي  نيست  و در هر جامعه  و هر ديني احتمال  حدوث  آن  وجود دارد، تحريف  معنوي  انديشه هاي  ديني است كه  در مقابل تحريف  لفظي  قرار دارد .  بدين  معني  كه  لفظ را مي گيريم  ولي  مفهومش  را عوض  مي كنيم  يا يك  واژه اصيل  ديني  با گذشت  زمان  به تدريج  از مفهوم  واقعي  خودش  منفصل  شده ، قلب  معني  مي شود.. قرآن  در اين  باره  مي فرمايد :

 ﴿ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ ﴾ (مائده/13)

شهید مطهري  در توضيح  اين  آفت  مسئله  زهد را مثال  مي زند كه  زهدي  كه  في المثل اميرالمومنين(ع) داشته  و منافاتي  با تحرك  اجتماعي  مومن  نداشته  بعد از حمله  مغول  در قرن هفتم  به  يك  زهد منفي  تبديل  شده  است  و مساوي  انزواطلبي ، عافيت جويي  و بي تفاوتي  نسبت  به اجتماع و سياست  شد. يعني  زاهدبودن  بعد از قرن  هفتم  براي  جامعه  ديني  يك  آفت  است . شهید مطهری مي گويد در بسياري  از انديشه هاي  ديني  تلقي  و برداشت  انحرافي  وجود دارد همچون  مسئله  توكل . اگر توكل  در يك  جامعه  قوي ، به  پويايي  آن مي انجامد در جامعه  منحط موجب  ايستايي  مي شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8:5  توسط بر وبچه ها  | 

ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست ونهم

     پرهيز از بخشنامه اي كردن  اسلام

  دين  با دل  مردم  سروكار دارد. ايمان  از مقوله  عشق  است .. مردم  را به  سمت  و سوي  خدا هدايت كردن  هنر و موهبت است.

آسيب جزء نگري به جاي كل نگري

    يكي از آسيب‌هايي كه به جدّ بر بسياري از دين پژوهان معاصر وارد است آسيب جزء نگري به جاي كل نگري است كه اين آسيب در تاريخ دين پژوهي معاصر نمونه‌ها و مصاديق فراواني دارد و اگر كسي مي‌خواهد اسلام شناسي دقيقي داشته باشد باید كه كل اسلام را به عنوان واحد حقيقي بشناسد و اگر مي‌خواهد از بخشي از اسلام سخن بگويد، حتماً ذكر كند كه اين، مربوط به فلان بخش از اسلام است.
مثلاً ما نمي‌توانيم ادعا كنيم كه كل اسلام « توحيد » است يا كل اسلام « معاد » است يا كل اسلام « نماز » است.
اینها هر كدام بخشي از اسلام هستند. كل اسلام مجموعه‌اي از اعتقادات و احكام و اخلاق است.
برخي از دين پژوهان در معرفي دين بخشي از اسلام را به جاي كل اسلام معرفي مي‌كنند. برای نمونه :

دكتر شريعتي مباحث فراواني دارد تحت عنوان اسلام عقيده نه اسلام فرهنگ، تشيع يا اسلام ابوذري نه اسلام بو علي.
تصوير شريعتي از اسلام تصويري است كه گويي اسلام و به تبع آن مسلمانان هميشه بايد انقلاب بكنند، درگير باشند، هميشه مانند ابوذر استخوان در دست داشته باشند و بر سر كعب الاحبارها بكوبند. در حالي كه در كنار ابوذر سلمان را داريم و در كنار حسين بن علي ـ عليه السلام ـ که به شهادت مي‌رسد، حسن بن علي ـ عليه السلام ـ را داريم كه صلح مي‌كند. اگر ابوذر را داريم كه حركت انقلابي مي‌كند تا جايي كه در بيابان ربذه تبعيد شده و در تنهايي جان مي‌دهد. امام صادق ـ عليه السلام ـ را داريم كه چهار هزار شاگرد دارد و آن نهضت علمي را بر پا مي‌كند. همان كاري كه بعدها ابو علي سينا كرد.
شريعتي مي‌گويد: دو اسلام وجود دارد؛ يكي اسلام به عنوان ايدئولوژي يعني مكتب اعتقادي، اسلام ديگري هم داريم، كه مجموعه‌اي از علوم، معارف، دانش‌ها و اطلاعات بسياري از قبيل فلسفه، كلام، عرفان، اصول، فقه، رجال و غيره است.اسلام به عنوان فرهنگ يك بو علي مي‌سازد و به عنوان يك ايدئولوژي ابوذر، اسلام به عنوان يك فرهنگ مجتهد مي‌سازد و به عنوان ايدئولوژي مجاهد اسلام به عنوان فرهنگ عالم مي‌سازد و به عنوان ايدئولوژي روشن فكر. اين عقيده اسلامي است كه مسئوليت و آگاهي و هدايت مي‌دهد. و گرنه علوم اسلامي يك رشته خاص علمي است كه يك مستشرق هم مي‌تواند فرا بگيرد يك كج انديش مرتجع، و يا يك بد انديش هم مي‌تواند آن را داشته باشد.
شريعتي ويژگي‌هاي محرك و جنب و جوش و تكامل و بالندگي را به اسلام عقيده و ايدئولوژي نسبت مي‌دهد و اسلام فرهنگ را آن قدر تنزّل مي‌دهد كه يك آدم مستشرق، ‌مرتجع، كج انديش و بد انديش هم مي‌تواند آن را داشته باشد.
وي در ادامه از اسلام ابوذر دفاع مي‌كند و اسلام ملا صدرا، بو علي و اسلام عالمان را غير قابل دفاع مي‌داند و با تعابيري از آن‌ها فاصله مي‌گيرد.

ما هرگز ادعا نمي‌كنیم كه اسلام جنبه انقلابي، حركت و آرمان گرايي ندارد بلكه مي‌گويیم اسلام فقط اين نيست. آسيبي كه بر اين دين پژوهي وارد است اين است كه اسلام جزء نگر را به جاي اسلام كل نگر قرار داده است. نبايد براي حفظ يك چيز از چيز ديگر غائب شد. (حَفِظت شيئا و غابَت عنكَ اشياء).
در اسلام هم بايد در شرايط خودش به دنبال نهضت علمي و تعليم و تعلم بود و هم به موقعش اسلحه گرفت و جنگيد و حج را نيمه كاره رها كرد و همه چيز خود را در نبرد با يزيد تقديم كرد و به اسارت خاندان رضايت داد. بنا به ضرورت يك بار بايد نقش ابوذر را ايفا كرد و بار ديگر نقش بو علي را. اگر بو علي به تدوين قانون و شفا نمي‌پرداخت آيا در تمدن اسلامي، بالندگي با اين كيفيت شكل مي‌گرفت؟
شریعتی گرچه خود مارکسیست نبود ولی از اندیشه های سوسیالیسم ، اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم به شدت متأثر بود و از همۀ این مکاتب در تفسیر آموزه های دینی استفاده کرده است. بايد توجه داشت كه چنين نگاهي و آسيبي، ضربه‌هاي بي ديني و الحادي بسياري را به جوانان آن زمان وارد ساخته است. معرفي اسلام به عنوان يك مكتب صرفا انقلابي، با بعد تحرك و جنب و جوش آن و غفلت از بخش‌هاي معرفتي، علمي و اعتقادي آن باعث مي‌شد كه وقتي همين جنبش از اسلام را با ماركسيسم مقايسه مي‌كردند، مي‌ديدند كه ماركسيسم خيلي پر طمطراق‌تر، اين حرف‌ها و شعارهاي انقلابي را دارد لذا گفتند: حالا كه اسلام اين است چه اشكال دارد ما اسلام را رها كنيم و سراغ ماركسيسم برويم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:20  توسط بر وبچه ها  | 

ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست وهشتم

خطر کم رنگ شدن ارزش هاي والاي ديني و يا حتي خطر تخريب بخش اعظمي از آن ممکن است از درون جامعه متوجه ساختار فرهنگي آن شود و در برابر ارزش هاي وارداتي فرهنگ بيگانه سست و تضعيف گردد. تهاجم فرهنگي ثمره بروز و شيوع آسيب های معرفت دینی است . حلقه تهاجم فرهنگي ضمن احاطه تدريجي بر قوانین فرهنگ جامعه اسلامي رفته رفته سايه ويرانگر خود را به ساختار ديني و فرهنگي آن مي گستراند و در نتيجه پيکره جامعه اسلامي را آسيب پذير مي سازد. اين امر در مرحله نخست موجب انتشار آفات فرهنگي در فضاي جامعه مي گردد و سرانجام به استحاله فرهنگي مي انجامد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 17:12  توسط بر وبچه ها  | 

ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست وهفتم

 دو انحراف‌ عظیم‌ جمود و جهل‌ ؛ منشا تحجرگرایی ( اهتمام  بيش ازحد به شعائر و ظواهر وكم بهادادن به لُبّ و محتواي دين ) ‌ و تجددطلبی‌ افراطی‌( به‌ جای‌ آن‌ که‌ اسلام‌ را معیار حق‌ و باطل‌ زمان‌ قرار دهند، سلیقه‌ و روح‌ حاکم‌ بر زمان‌ را معیار اسلام‌ قرار می‌دهند ) است‌ و هر کدام‌ در هر عصر و زمانی‌ با روحی‌ واحد، قالبی‌ متعدد به‌ حسب‌ زمان‌ می‌پوشند و نقابدارانه‌ در متن‌ و بدنه‌ی‌ فرهنگ‌ و آموزه‌های‌ اسلامی‌ نفوذ می‌کنند

 ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً (بقره/74)

«تحجرگرایی» مانع‌ جدی‌ در شکوفایی‌ اندیشه‌ دینی‌ و ایجاد تعامل‌ مثبت‌ نظری‌ و عملی‌ با «حقیقت»، «معرفت»، حکمت‌ و حکومت، مدیریت‌ و سیاست‌ و حتی‌ تقدیر معیشت‌ است‌ و متحجران‌ از اسلام‌ جز آموزه‌های‌ بسته‌ و رسوب‌ شده‌ و انعطاف‌ ناپذیر در برخورد با اقتضائات‌ زمان‌ و مکان‌ ندارند و هرگز پذیرای‌ بازشناسی‌ اندیشه‌ و عمل‌ خویش نیستند و همواره‌ راکد و تحول‌ ناپذیرند، البته‌ ناگفته‌ نماند تحجر و دگم‌اندیشی، در همه‌ مکتب‌ها تعمیم‌پذیر است، حتی‌ در «تجددگرایی‌ افراطی» نوعی‌ تحجرگرایی‌ و جمودزدگی‌ است. چرا که‌ ممکن‌ است‌ کسانی‌ در نوگرایی‌ و تجددخواهی‌ خویش، هیچ‌ نگاه‌ چالش‌ برانگیز با عقاید خود را برنتابند و در نوخواهی‌ خود، تحجر پیشه‌ کنند. چنان‌ که‌ اینک‌ در تقابل‌ بین‌ سنت‌ و مدرنیته، چنین‌ آفتی‌ ظهور کرده‌ و سنت‌ گرایان‌ تفریطی‌ با مدرنیست‌های‌ افراطی‌ هیچیک‌ به‌ شعاع‌های‌ اندیشه‌ متعادل‌‌ نمی‌اندیشند .

در یک‌ مقیاس‌ کلی، تفریطِ‌ تحجر و افراط‌ تجدد هر دو برادران‌ دوقلوی‌ جهل‌اند «الجاهل‌ اما مفرِط‌ او مفرَط»

جامد از هر چه‌ «نو» است‌ متنفر است‌ و جز با کهنه‌ خو نمی‌گیرد و «جاهل» هر پدیده‌ نوظهوری‌ را به‌ نام‌ مقتضیات‌ زمان، به‌ نام‌ «تجدد» و ترقی‌ موجه‌ می‌شمارد. اسلام‌ ناب‌ هم‌ با «جمود» و هم‌ با «جهالت» مخالف‌ است‌ و خطر هر دو را متوجه‌ خود می‌داند؛ جمود جامدها به‌ جاهل‌ها میدان‌ تاخت‌ و تاز می‌دهد و جهالت‌ جاهل‌ها، جامدها را در عقاید خشکشان‌ متصلب‌تر می‌کند در این‌ میان‌ آن‌ که‌ باید غرامت‌ اشتباه‌ هر دو دسته‌ را بپردازد، اسلام‌ است.

در اینجا ذکریک مطلب‌ لازم‌ است ؛ اکثر افرادی‌ که‌ از پیشرفت، تکامل‌ و تغییر اوضاع‌ زمان‌ دم‌ می‌زنند، خیال‌ می‌کنند هر تغییری‌ که‌ در اوضاع‌ اجتماعی‌ پیدا می‌شود، خصوصا اگر از مغرب‌ زمین‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد، باید به‌ حساب‌ تکامل‌ و پیشرفت‌ گذاشته‌ شود، و این‌ از گمراه‌ کننده‌ترین‌ افکاری‌ است‌ که‌ دامن‌گیر مردم‌ امروز شده‌ است.
به‌ خیال‌ این‌ گروه، چون‌ وسائل‌ و ابزارهای‌ زندگی‌ روز به‌ روز عوض‌ می‌شود، و کامل‌تر جای‌ ناقص‌تر را می‌گیرد، و چون‌ علم‌ و صنعت‌ در حال‌ پیشرفت‌ است، پس‌ تمام‌ تغییراتی‌ که‌ در زندگی‌ انسان‌ پیدا می‌شود نوعی‌ پیشرفت‌ و ترقی‌ است، و باید از آن‌ استقبال‌ کرد، بلکه‌ این‌ روند، «جبر زمان» است‌ و خواه‌ و ناخواه‌ جای‌ خود را باز می‌کند، در صورتی‌ که‌ نه‌ همه‌ی‌ تغییرات، نتیجه‌ مستقیم‌ علم‌ و صنعت‌ است، و نه‌ ضرورت‌ و جبری‌ در کار است.
در همان‌ جایی‌ که‌ علم‌ در حال‌ پیشروی‌ است، طبیعت‌ هوس‌ باز و درنده‌خوی‌ بشر هم‌ بیکار نیست. علم‌ و عقل، بشر را به‌ سوی‌ کمال‌ جلو می‌برد، اما طبیعت‌ هوس‌ باز و درنده‌ خوی‌ بشر می‌کوشد علم‌ را به‌ صورت‌ ابزاری‌ برای‌ خود و در خدمت‌ هوس‌ شهوانی‌ و حیوانی‌ خود بگمارد.
زمان‌ همان‌ طوری‌ که‌ پیشروی‌ و تکامل‌ دارد، فساد و انحراف‌ هم‌ دارد. باید با پیشرفت‌ زمان، پیشروی‌ کرد، و با فساد و انحراف‌ هم‌ مبارزه‌ کرد. مصلح‌ و مرتجع‌ هر دو علیه‌ زمان‌ قیام‌ می‌کنند با این‌ تفاوت‌ که‌ مصلح، علیه‌ انحراف‌ زمان، و مرتجع، علیه‌ پیشرفت‌ زمان‌ قیام‌ می‌کند.

می بایست مولفه‌های ذیل را در نوگرایی‌ معتدل‌ و منطقی‌ اسلامی‌لحاظ ‌نمود :

1. هر تغییری‌ که‌ در اوضاع‌ اجتماعی‌ پیدا می‌شود، پیشرفت‌ نیست‌. باید معیارهای‌ اسلامی- عقلانی‌ منظور گردد.
2. تطبیق‌ مقررات‌ اسلام‌ با مقتضیات‌ زمان‌ به‌ معنای‌ جایگزین‌سازی‌ مقررات‌ جدید و نسخ‌ مقررات‌ گذشته‌ نیست.
3. تغییرات‌ و پدیده‌های‌ جدید که‌ در زمان‌ پیدا می‌شوند دو گونه‌اند تکاملی‌ و انحرافی‌ و انسان‌ باید بین‌ این‌ دو تمایز قائل‌ شود.
4. نباید با جمودورزی‌ ، از هر چه‌ نو است‌ گریزان‌ و با جهل، از هر پدیده‌ نوظهوری‌ استقبال‌ کرد.

 5. جهل‌ و جمود هر دو برای‌ تفکر اصیل‌ اسلامی‌ خطر سازند، یکی‌ بر کهنه‌پرستی‌ و دیگری‌ بر نوپرستی‌ مبتنی‌ است‌ و هر دو، تناقض‌ علم‌ و دین‌ را ترویج‌ می‌نمایند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:58  توسط بر وبچه ها  | 

     سلام جلسه این هفته ۱۲/۳/۸۸فیلم داریم. از دوستان خودمون در موسسه موعود اجازه گرفتیم تا فیلم تهیه شده توسط ایشون رو در جلسه پخش کنیم.این فیلم رو که جوانی،پیری ومرگ

 هستش آقای پرچی زاده در اختیار ما قرار دادن.ایشون ابتدا توضیحاتی خواهند داد و سپس فیلم پخش خواهد شد.

منتظر دوستان هستیم تا در جلسه حضور و در پایان بحث و نظر داشته باشیم.

    راستی جاتون خالی هفته پیش ۵/۳/۸۸آقای دکتر جهان اندیش در پیرامون -فقط - مقام جسمانی حضرت زهرا س صحبت کردن. که بحث جالبی بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:46  توسط محسن جوادی آزاد  | 

ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست وششم

   آیا امکان پذیر است که اخلاقی بود و دینی نه ؟ آیا اخلاق و قانون صرفاً در ارتباط با دين است؟
    بله، غير از آن حفظ نزاكت است براي پيشبرد كارهاي دنيوي كه البته خوب است، اما اخلاق در واقع جوهره وجود انساني است و مبتني بر معرفت مبدا است. غير از اين اخلاق نيست و پايداري هم ندارد و انسان را به سر منزل مقصود نمي‌رساند.

     رکن اساسی دراجتماعات  بشری اخلاق وقانون است.  اجتماع قانون واخلاق می خواهد و پشنوانه قانون واخلاق هم فقط و فقط دین است.

    اینکه می گویند اخلاق  بدون پایه دینی هم استحکامی خواهد داشت هرگزباور نکنید درست مثل اسکناس بدون پشتوانه است که اعتباری ندارد مثل اعلامیه حقوق بشر است که فرنگیان منتشر کردند و می کنند وخودشان هم قبل ازدیگران علیه آن قیام کرده ومی کنند، چرا چون متکی به ایمانی  که از عمق وجدان بشر برخاسته باشد نیست.

   تمام مقدساتی که اجتماع بشر دارد عدالت مساوات،آزادی،انسانیت وهمدردی، هر چه  که به فکر شما برسد تا پای دین درمیان نباشد حقیقت پیدا نمی کند و نهايت اخلاق همان انسان معنوي است و اين را در شخصيت حضرت رسول(ص) و حضرت علي(ع) مي‌بينيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:37  توسط بر وبچه ها  |