|
فکر میکنید چند نفر از وبلاگ شما بازدید کردند و جند نفر توانستند استفاده کنند؟
هزینه مستقیم و غیر مستقیم وبلاگتان چقدر بود؟ اگر محاسبه هزینه منفعت وبلاگتان را با یک روش علمی انجام دهید فکر میکنید عاقبت به خیر شده اید یا نه؟ من که مثبت می اندیشم بهر حال خودم به تنهائی بیش از یکصد بار به وبلاگتان سر زده ام و مطمئنا خودتان بیشتر! شما را به خدا می سپارم و احتمالا برای دیدن متن خودم هم سعادت دیدار مجدد ندارم موفق باشید تا بازی بعد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 8:9  توسط بر وبچه ها
|
واقعیت آن است که درعصر ما بزرگترین ماشینی که ابتکار واختراع شده است ماشین قلب حقایق است اینکه بشر این همه توانایی پیدا کرده است که حقایق را وارونه جلوه بدهد. معلومات دهههاى اخیر، در برخى محافل، دوباره مجهول شدهاند و کسانى براى صرفهجویىدر ادراک حقایق، از خود آن حقایق، صرفنظر کردهاند. تاکنون تقریبا اجماع بوده (و حتى مستشرقین، علیرغم اغراضخود، بدین اجماع، معترف بودند) که اسلام، دین دنیاساز و محیط بر مسائل انسان و مشرف بر همه حوایج او و ناظر بهکلیه کمالات و استعدادهاى اوست. از مفروضاتمسلمانى ماست: کلام چندپاره مسیحى "الهیات بشرى" است نه "الهیات الهى". یعنی تصویرى بشرى و مخلوطى از خرافه ، آموزههاى مکاتب فلسفى ، مکاشفات غیرمنسجم ، بىاعتبار یا کماعتبار شخصى و انواع ملاحظات اجتماعى نهاد کلیسا و شبه مفاهیمی از یهود و، بودا ، یونان و ... درباره « خداوند » است نه الهیات وحیانى و تحریف نشده،آنچنانچه«خداوند» خود را تعریف و توصیف کرده است. پس از پیامبراکرم(ص) و در دورانى که عترت معصوم(ع)، (مفسران الهیات اصیل اسلامى)، در زنجیر و تبعید وسکوت تحمیلى به سر مىبردند، ترجمه الهیات مسیحى و یونانى (و یهودى و مجوسى و ...)، اصول عقاید اموى و عباسى(نه اسلامى) را در حوزه تاثیر خود قرارداد. دورى از معصومین و صاحبان قرآن، در مواردى، باعث ایجاد التقاط و خرافهمیان برخى متکلمین مسلمان شد و مدرسههایى کلامى تحتتاثیر رویکردهاى الهیاتى غیراسلامى بوجود آمد.چیزهایى مسئله شد که مسئله مسلمانان نبود. مسئله دیگران بود که به حوزههاى کلامى مسلمین، تزریق مىشد وچون گوشها بدهکار معلمان حقیقى الهیات قرآنى -اهلبیت پیامبر(ص)- و همنشینان ثقلاکبر نبود، بتدریج صورتمسئلهها و نیز پاسخهایى غیراسلامى به آنها با ظاهرى اسلامى، وارد ذهن و زبانمحافل مسلمان مىگشت و منشا اختلافات و انحرافات مىشد. پس "کلام جدید" کلامی است که بىدینان براى دینداران مىنویسند، در واقع همانا دین منهای دین است. امروزه کلام جدید در غرب، بجائى رسیده که حتى واژه "خدا" را مشروط مىپذیرد. بنابراین، کلام جدید، کلام کسانى است که دیگر به چیزى اعتقاد ندارند و از ماده اصلى عقائد دینى و از الاهیات، عقبنشینى کردهاند.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:24  توسط بر وبچه ها
|
از آن جا که مدرنیسم، همه عرصه هاى زندگى بشرى را درنوردیده است، پى آمدهاى آن نیز در یک زمینه محدود نمى شود اما اشاره اى گذرا به برخى پى آمدهاى آن، سودمند خواهد بود. وقتي در دانشگاهي علوم انساني تدريس مي شود غيرممكن است كه با انديشه هاي يك موحد و ديندار تقابل و اصطكاك نداشته باشد. وقتي يك دانشجوي مسلمان علوم سياسي به مطالعه نظريه هاي سياسي مي پردازد غيرممكن است اصول اين نظريه ها را با انديشه هاي ديني خود به چالش نطلبد و یا آن هنگام که يك دانشجوي اقتصاد مباحث جديد علم اقتصاد را با مباحث مربوط به فقه ديني به مقايسه مي گذارد و اين مقايسه ها سوالات جديدي پديد مي آورد. می بایست آفت شيفتگي در برابر مدرنيته و آن را شاقول همه چيز از جمله تدين دانستن و دين را به نفع مدرنيته شناوركردن و دیگر آسيبهايي كه از ناحيه مدرنيته به معناي علوم جديد و تكنولوژي متوجه دينداري است، جدي گرفت . سکولاريسم و خروج دين از حوزه اجتماعي و حصر آن در حوزه خصوصي يکي از مهمترين ويژگيهاي ذاتي مدرنيته است. هرچند پى آمدهاى مثبت مدرنیسم مانند: افزایش رفاه در زندگى بشر و... را نمى توان انکار کرد. پى آمدهاى منفى مدرنیسم چیست؟ 1. تزلزل فکرى در عرصه اندیشه و فلسفه 4. بردگى فکرى و خودباختگى : پرنمودترین پى آمد مدرنیسم، پیشرفت صنعتى و افزایش استانداردهاى زندگى بود. به همین دلیل، کشورهاى غیرصنعتى بدون توجه به تفاوت عرصه هاى گوناگون مدرنیسم، به زودى در برابر اندیشه هاى مدرنیته تسلیم شدند. این شیفتگى کورکورانه و بى اندیشه به گونه اى بود که حتى سران برخى از این کشورها، پیشرفت سطح زندگى مردم خود را در گرو دل سپارى کامل به اندیشه هاى غربى مى دانستند. بدین گونه غرب گرایى و غرب پرستى به زودى کشورهاى جهان سوم به ویژه اسلامى را فراگرفت. براى نمونه، زمامداران برخى کشورهاى اسلامى بدیهى ترین اصول اسلامى مانند حجاب را براى تقلید کورکورانه از غرب، زیر پا گذاشتند. شاید گفته شود هدف آنان دست یابى به تکنولوژى و سطح زندگى بالاى غربى بوده است، ولى باید پذیرفت که آنان براى رسیدن به این هدف هیچ گونه برنامه اى نداشتند و هیچ گاه در پى یافتن ریشه هاى اصلى پیشرفت غرب بر نیامدند. 5. گسترش مصرف گرایى 6. شکاف شدید طبقاتى
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:52  توسط بر وبچه ها
|
1- مهمترین جهت اشتراک جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن در یک جمله ، همان بحران معنویت و معنا می باشد که هم انسان جاهل کهن و هم انسان جاهل مدرن بدنبال گمشدۀ خود هستند اما در تشخیص مصداق این نیاز فطری و گمشدۀ درونی خود دچار اشتباه و افراط و تفریط شده اند و به همین لحاظ و میزان بشر امروز نیز چون عصر جاهلیت کهن ، نیاز به اعثت و بازگشت به تعالیم پیامبر اعظم (ص) دارد تا گمشدۀ فطری خود را دوباره دریابد 2- مهمترین جهت افتراق جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن در یک جمله این است که عصر کنونی به عصر علم و تکنولوژی موسوم است و بشر امروز علم به تکنولوژی و فن آوری پیشرفته مسلح و مجهز می باشد و لذا برای خود حدو مرزی نمی شناسد بطوریکه شعار (( دهکدۀ واحد جهانی)) را می دهد و در همین مقیاس ، اخلاق و علم و اعتقادات و سلایق و الگوهای انسان امروز همراه با حتی امیال و امراض او بسیار کسترده تر شده است از لحاظ جغرافیایی ، مرزها نفی شده است و بحران های ارزشی و اخلاقی و فردی و خانوادگی و اجتماعی ، همگی جهانی شده و تحت فرمول جهانی شدن توجیه و تفسیر می گردد جاهلیت کهن یک جاهلیت ساده وبسیط بود و جاهلیت مدرن یک جاهلیت پیچیده و مرکب می باشد پس به همین میزان، نیاز بشر امروزه به بعثت پیامبر و بازگشت به تعالیم نورانی پیامبر اعظم (ص) بیش از پیش می باشد که رشد فزایندۀ اسلام و گرایش به اسلام در ممالک غربی و جهان مدرن را از این زاویه می توان ارزیابی کرد زیرا درست است که بشر امروز به تکنولوژی مجهز و مصلح گردیده اما هر چقدر که یک وسیله و خودرویی بزرگتر باشد و سرعتش بیشتر باشد باید یک وسیله ترمز کننده دقیق تری بر آن وسیله نصب شود لذت نیاز بشر امروز بیش از بشر کهن به تعالیم پیامبر اعظم (ص) است. نتیجه اینکه : مهمترین وجوه اشتراک جاهلیت کهن و مدرن عبارتند از: 1- سرکوب فطرت عقل و دل و به خواب رفتن و یا کشتن آن 2- رهایی از هرگونه عقلانی و اخلاقی و اسارت نفسانیات و هواپرستی 3- ماده گرائی و بحراتن معنا و معنویت 4- مخالفت با دین حق و دعوت حق طلبانه 5- پرستش اله های دروغین مهمترین وجوه اختلاف جاهلیت کهن و مدرن: 1- جاهلیت کهن ساده و بسیط بود ولی جاهلیت مدرن، پیچیده و مرکب می باشد 2- جاهلان قدیم نوعاً قاصر بودند یعنی نمی دانستند که نمی دانند اما جاهلان مدرن عالمانه منکر حقاند 3- جاهلیت مدرن ضد ارزش ها را عین ارزش معرفی می کند و بدنبال جهانی کردن ضد ارزش های خود است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 8:21  توسط بر وبچه ها
|
نقاط اشتراک عبارتند از: 1- هم در جاهلیت صدر اسلام و هم در جاهلیت مدرن، رهایی از هرگونه قیود عقلانی و الهی را به منزله آزادی ، و بردگی هوای نفس را استقلال می دانند. 2- جاهلان متعصب عرب، نسبت به حرم امن نبوی ، و پیامبر اعظم (ص) و کتاب آسمانی او ( قرآن ) جسارت و تعرض می کردند و هتک حرمت روا می داشتند امروز هم همین کار را می کنند از کتاب آیات شیطانی معروف (سلمان رشدی) تا اهانت مجلۀ دانمارکی به رسول اکرم (ص) 3- در هر دو جاهلیت حزیره العرب و جاهلیت مدرن، استبداد، استثمار و استعمار ، مشترکاً حاکم بوده است و لذا پیامبر (ص) مبعوث گردیده تا جوامع را از بردگی قلدوران و زورمندان آزاد کند. 4- در جاهلیت کهن ، اعراب بت های دست ساخته مانند لات و منا و عزی و هبل را می پرستیدند امروز نیز در جاهلیت مدرن ، تکنولوژی و فن آوری که بت های مدرن دست ساخته هستند مورد پذیرش سازندگان آنها هستند. 5- مردم جاهل قبل از بعثت پیامبر خواسته هایشان محدود به دنیا بود، دنیای معاصر نیز ، تمام گمشدۀ خود را در دنیا جستجو می کند ولی با نام های پر طمطراق و فریبنده مثل ماتریالیسم ، توسعه، عصر ارتباطات و غیره. 6- بنا به گفتۀ حضرت علی(ع) مردم عصر جاهلیت عرب، بر عقل و فطرت خود سرپوش گذاشته و عقل و فطرت خود را سرکوب نموده بودند و اسیر خرافات و اعتقادات باطل و منحرف آبا و اجدادشان بودند عقل انسان معاصر نیز اسیر و همچنین فطرت الهی او بشدت سرکوب گردیده است و اسیر دگم های خشک تحت عنوان علم گرائی، تجربه گرائی، و مکاتب فلسفی و نوعاً ضد اخلاقی مثل ماتریالیسم و غیره می باشد. 7- آنان برای رسیدن به مطامع شان و هنگامی که دنیایشان به خطر می افتاد مثلاً اگر شتری و ناقه ای بدون رخصت ازاین مزرعه می آمد توی مزرعۀ بغل دستی ، گاه نزاع 40 ساله رخ می داد . امروز هم در جاهلیت مدرن برای مطامع دنیا ( نفت ، گاز و غیره) جنگ های بزرگ و کشتارهای وحشیانه میکنند. 8- در عصر جاهلیت کهن ، برای زن ارزش قائل نبودند و لذا دختران خود را از بدو تولد ، زنده بگور می کردند نقل می کنند امروز هم در کشور چین برای تشخیص اعلام جنسیت جنین پس از سونوگرافی ، بدلیل آنکه در این کشور داشتن بیش از یک فزند ، ممنوع می باشد در طول سال صدها هزار جنین سقط می شوند تا به فرزند مورد نظرشان از لحاظ ذکور و انات بودن ختم شود . در ممالک مغرب زمین نیز ( جاهلیت مدرن) زن را زیر ظواهر و وسایل آرایش و غیره دفن می کنند . بطوریکه حتی برای فروش یک صابون ، عکس زن را روی برچسب آن می زنند. 9- حضرت علی علیه السلام در توصیف جامعۀ جاهلیت اعراب می فرماید: ( بدترین دین و بدترین خانه را داشتند) چون دین آنها بت پرستی بود و چون در این خانه ها باید مأمن آرامش و باشد جدال ئ نزاع در این خانه ها حاکم بود در عصر جدید نیز بدترین دین که همان ماتریالیسم و ماده پرستی است و بدترین خانه ها و ناامن ترین خانمه ها را مشاهده می کنیم بطوریکه بحران انسان امروز ، بحران معنویت و فروپاشی خانواده است 10- در عصر جاهلیت ، اعراب اجازه نمی دادند صدای حق طلبانه پیامبر (ص) به گوش شان برسد لذا می گفتند پنبه بگذارید توی گوشتان – امروز همین کار را رسانه های سمعی و بصری و فضای اینترنت و ماهواره و تبلیغات بطور پیچیده و گسترده تری انجام می دهند و رسانه مدرن، پنبۀ نامرئی توی گوش میلیاردها انسان می گذارند لذا امروز آزادی یک شعار تو خالی بیش نمی باشد آزادی زمانی تحقق می یابد که در مقابل انسان دو گزینه حداقل در میان باشد تا انسان بتواند یکی را انتخاب کند، در عصر جاهلیت نمی گذاشتند پیام انبیاء به عنوان یک گزینه در مقابل مردم باشد امروز نیز در عصر جاهلیت مدرن ، رسانه ها ، اذهان مردم را به سمت یک انتخاب جهت دار هدایت می کنند و مردم را اغفال می کنند بطوریکه مردم فکر می کنند حق رای دارند در حالی که مردم ظاهراً رأی می دهند اما در حقیقت به همان کسی رأی میدهند که قبلاً توسط بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی رسانه ها به آنها دیکته شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:0  توسط بر وبچه ها
|
یه مدت پیش (به مناسبت روز بعثت نبی مکرم اسلام ص)در جلسه ی خودمون مسابقه پیام بعثت گذاشتیم. مطالب زیر در واقع پاسخ بخش اول اون مسابقه است که پرسیده بودیم به نظر شما پیام بعثت چیه؟ پاسخ رو آقای پرچی زاده برامون نوشتن که این شد مقیاس تصحیح جواب های دریافتی.در ذیل تقدیم شما. پیام بعثت پیامبر اعظم (ص)
کلمۀ بعثت از مصدر (( بعث)) مشتق شده است که به معنی برانگیختن است که در قرآن گاهی به زنده نمودن مرده یا بیدار کردن خفته ذکر شده است . پس پیامبر کسی است که مبعوث گردید تا انسانهای مرده را زنده و خوابیده را بیدار نماید پس هدف از بعثت انبیاء و مأموریت اساسی پیامبران بویژه پیامبر اسلام، احیا و بیداری انسانهاست اما احیا و بیداری انسانها نیاز به برخاستن و برانگیزاندن و شوریدن آنها دارد لذا در قرآن فرمود(قل انما اعظمکم بواحده ان تقوموا لله ) برای خدا قیام کنید چه فرد باشید چه جمع ، اما برای برخاستن و برانگیختن به دو عامل نیاز است: اول: انگیزۀ پاک ، دوم: اندیشۀ ناب لذا در قرآن فرمود ( لقد من الله و علی المومنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه ) 164 آل عمران ( خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و آنان را پاکیزه گرداند و احکام شریعت و حکمت را به آنها بیاموزد) که اینها اهداف میانی بعثت است و از لوازم قیام لله است پس نتیجه اینکه: پیام بعثت این است که خداوند انسانی را بنام پیانبر مبعوث کرد و برانگیزاند و برخیزاند تا ما را دعوت به برانگیختن و برخاستن نماید که برای این برانگیختن و برخاستن به دو عامل یکی انگیزۀ پاک و ( و یزکیهم) = تزکیۀ نفس = و دومی ، اندیشۀ ناب ( یعلمهم الکتاب و الحکمته)= یعلمهم کتاب و حکمت نیاز است پس ما باید برخیزیم و برانگیزیم با انگیزه پاک و اندیشۀ ناب ، انگیزه پاک یعنی برای خدا در همۀ کارها قیام کردن و اقدام کردن و اخلاص و خلوص نیت کامل در کارها داشتن ، یعنی خدائی شدن، محمدی شدن و جدائی از هر چه غیر حق و اتصال به حق ، بازگشت به ارزش ها ، بازگشت به فطرت ناب الهی و آسمانی شدن و سپس تعلیم درست اسلام ناب محمدی (ص) و تلاش برای ترویج آن و دعوت دیگران به حق و حکمت و عدالت و حقیقت. پس پیام بعثت همان بیداری فطرت دل و فطرت عقل ( یقظه ) می باشد که نتیجه این بیداری، قیام برای خدا و عبودیت و بندگی حق است و لوازم لازم برای این بیداری و قیام برای خدا ، انگیزه پاک و اندیشۀ ناب است.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:41  توسط بر وبچه ها
|
2- میزانباسوادی 3- استفادهاز وسایلارتباطجمعیمانند، روزنامه، کتاب، رادیو و تلویزیون 4- میزانمشارکتدر انتخابات. از ایننکتهنیز غافلنباشیمکهدر مورد مفهومو محتوایواژه Development (کهدر جامعهما از آنبهتوسعهتعبیرمی شود) هیچاتفاقنظریحتیدر محافلعلمی به اصطلاح دنیای جدید(اروپاوآمریکا)وجود ندارد. هنوز معلومنیستمراد از رشد و توسعه، رشد تکنیکیاستیا رشد معنوییا رشد بیولوژیکییا رشد سیاسیو یا ترکیبیاز اینها. اما اگر ما معیارهایپیشرفتو رشد یکنظاماجتماعیرا ، امکانارضائ نیازهایاساسی، نظماجتماعی، کمکبههمنوع، توافقو وحدتارزشی، انسجاماجتماعی(صرفنظر از نابرابریهایاجتماعی) بدانیم، هیچیکاز معرفهایکمی مطرح شده توسط اشخاصیچوندانیللرنر در ارزیابیاینمقولاتاساسی، موفقنخواهند بود. توسعهدر مصداقامروزیاشبگونهایاستکهسطحداراییابزاریافراد بسیار بالاتر از سطحداراییفکریو فرهنگیآنها است، در نتیجههمهچیز برایچنینافراد و جوامعتبدیلبهابزار میشود. فعالیتهایابزاریتبدیلبههدفمیگردد. متاسفانهآنچهکهتوسطغربیها - مراد سرمایهدارانغربیاست- بهعنوانالگوهایتوسعهبهکشورهایجهانسومالقأ میشود، همانبُعد مادیو ارزشهایمادیتوسعهاست.که رویکردصرفاً (( مصرفکننده)) دارد؛ مصرفکنندهفرهنگغرب، تکنولوژیغرب، سیاستغرب، تفکر غربو دیگر شئونزندگیسرمایهداریو صنعتیغربی. در نتیجه ممکن است که دین با چنین رویکردی چالش داشته باشد. استاد شهید مطهری دربارهی سازگاری اسلام، با توسعهی تمدن، فرهنگ و صورتهای متغیر زندگی، محورهای شش گانهای را مطرح میکنند که عبارتند از:
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:31  توسط بر وبچه ها
|
دین اسلام برای تدبیر جامعه بشری آمده است و از طرفیدیگر در دنیایجدید پدیدههایمتنوعیظهورمیکند کههر کدامبهسهمخود بر نحوه زیست و زندگیانسانها تأثیر میگذارند. دراینوضعیتممکن است درذهن جوان کنجکاومسلمان این سوال جریان پیدا کند که نسبتدیناو با دنیایجدید چیست؟ ابتدا لازم است مقدمه بحث رابا طرح چند سوال اینگونه آغاز کنیم:
|
|||||||||||||||||
|
سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت: 8:27 |
توسط:مرید شهید مطهری | ||||
|
سلام دوستان گرامی این نظر یکی از دوستان بود . ما منتظر هستیم. لطفا تماس بگیرین وما رو از انتظار در بیارین.هر موقع مناسب بود ما وقت رو در اختیارتون می گذاریم. | |||||
بشر براى ادامه حیات و زندگى نیازمندىهایى دارد که مىبایست تامین شود. درسرشت بشر تمایل به بسیار چیزها نهاده شده است. همه این تمایلات مربوط به اموری است که بشر درسیر تکاملی خود به آنها احتیاج دارد یعنی هیچ تمایل بیهوده ولغوی که احتیاج به کشتن و میراندن داشته باشد دروجود بشر نهاد نشده است. همچنانکه هیچ عضو لغو وبیهوده ای دربدن بشر خلق شده است. درسرشت انسان تمایلات زیاد هست از آن جمله است تمایل به ثروت تمایل به محبوبیت اجتماعی، تمایل به علم وحقیقت جویی، تمایل به دین نیز یکی از تمایلات طبیعی انسان است. هیچیک از این تمایلات با یکدیگر سرجنگ ندارند و بین انها تضاد وتناقض واقعی نیست.
هر کدام از انها سهمی وحظی دارد، اگر سهم وبهره هر یک از آنها به عدالت داده شود هماهنگی کامل میان انها برقرار می شود ناهماهنگی وناراحتی وجنگ وستیز آنگاه برمی خیزد که انسان بخواهد سهم بعضی از آنها را به دیگری بدهد یکی را گرسنه نگه دارد ودیگری را بیش از حد لازم اشباع نماید. یکی از مختصات دین اسلام این است که همه تمایلات فطری انسان را درنظر گرفته هیچکدام را ازقلم نینداخته وبرای هیچکدام سهم بیشتری از حق طبیعی آنها نداده است معنی فطری بودن قوانین اسلامی هماهنگی آن قوانین وعدم ضدیت انها با فطریات بشر است یعنی اسلام گذشته از اینکه از نظر ایمان وپرستش خدا پرورش دهنده یک احساس فطری است از نظر قوانین ومقررات نیز با فطرت وطبیعت واحتیاجات واقعی بشر هماهنگ است.
تأمين به موقع اين نيازها ( مادي و معنوي ) نقش مهمي در تعديل و رفتار و رشد و تكامل او دارد؛ همان گونه كه عدم ارضاي اين نيازها نه تنها باعث توقف رشد و بالندگي مي شود، بلكه ناهنجاريهاي رفتاري زيادي را نيز به دنبال دارد. كفر به عنوان يك نابهنجاري اعتقادي همان گونه كه مي تواند معلول جهل و ضعف معرفتي باشد، مي تواند معلول فقر نيز باشد، از جمله مهمترین نیازهاى بشر، تامین خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن است.درآمد اقتصادى یکى از ابزارهاى مهم براى تامین مایحتاج است.تامین ضروریات اولیه به کمک ابزارها و وسایل مشروع و مقبول یکى از شرایط بهنجار است.در غیر اینصورت، چه بسا براى تامین مایحتاج اولیه - اگر از راهها و امکانات مشروع امکانپذیر نشد - از راهها و وسایل غیرمشروع بهره جوید که در این صورت کجروى صورت گرفته است.
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند :« فرزندم از فقر بر تو مىترسم، از آن به خدا پناه ببر! چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش و مردم را نسبتبه او و او رانسبتبه مردم بدبین مىسازد» .
همین توجهات به جوانب پدیده فقر، عامل فشار و الزامى است که فقیر راه حلهاى مشروع براى جلوگیری و رهائى از این نقیصه دنبال کرده و به سوى کار و کوشش و تلاش بیشتر روى آورد.
یکی دیگر از موجبات اعراض وروگراندن از دین جنگ و ستیزی است که برخی از داعیان ومبلغان دینی بی خرد میان دین و سایر غرایز فطری وطبیعی بشر ایجاد می کنند ودین را به جای اینکه مصلح وتعدیل کننده غرایز دیگر معرفی کنند آن را ضد ومنافی و دشمن سایر فطریات بشر معرفی می کنند. بعضی از مقدس مابان ومدعیان تبلیغ دین به نام دین با همه چیز به جنگ برمی خیزند شعارشان این است اگر می خواهی دین داشته باشی پشت پابزن به همه چیز، گرد مال وثروت نگرد، ترک حیثیت ومقام کن، زن وفرزند را رها کن، از علم بگریز که حجاب اکبر است ومایه گمراهی است، شاد مباش وشادی نکن ، ازخلق بگریز وبه انزوا پناه ببر وامثال اینها. بنابراین اگر کسی بخواهد به غریزه دینی خود پاسخ مثبت بدهد باید با همه چیز درحال جنگ باشد. بدیهی است وقتی که مفهوم زهد ترک وسایل معاش وترک موقعیت اجتماعی و انزوا واعراض از انسانهای دیگر باشد، وقتی که علم دشمن دین معرفی شود وعلما ودانشمندان به نام دین در اتش افکنده شوند ویا سرهایشان زیر گیوتین برود مسلماً مردم به دین بدبین خواهند شد.
مربیان دین باید اول بکوشند خودشان عالم و محقق و دین شناس بشوند و به نام دین مفاهیم ومعانی نامعقولی دراذهان مردم وارد نکنند که همان معانی نامعقول منشا حرکتهای ضد دینی می شوند ثانیاً دراصلاح محیط بکوشند واز آلودگیهای محیط تا حدود امکان بکاهند ثالثاً از همه مهمتر وبالاتر اینکه به نام دین و به اسم دین با فطریات مردم معارضه ومبارزه نکنند آن وقت است که خواهند دید مردم ( یدخلون فی دین الله افواجا )
گاهي دين به گونه اي به جوانان معرفي مي شود كه گويي نه تنها نيازهاي انسان را تأمين نمي كند، بلكه مانع از ارضاي نيازهاي واقعي او نيز مي شود. طبيعي است كه ترسيم چنين تصويري از دين براي جوان نه تنها موجب عدم گرايش آنها به دين مي شود، بلكه موجب مي شود روحيه گريز از دين نيز در آنها به وجود آيد. روحيه استقلال طلبي، آزاد منشي، و قطع وابستگي ها از جمله ويژگي هاي روحي جوان است. جوان كه يك دوره گذار از وابستگي به استقلال را طي كرده است و مي خواهد با اراده آزاد خود انتخاب كند و از نظر اخلاقي نيز مرحله -اخلاق ديگر پيرو- (تقليدي) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله «اخلاق خودپيرو» گرديده، از هرگونه مانعي حتي موانع تخيلي، گريزان است و مي خواهد در رفتار، گفتار، تفكر و انتخاب آزاد باشد. هر چند عدم تربيت صحيح روحيه استقلال طلبي و پيروي بي چون و چرا از غرايز كور و لذت طلب افراطي براي جوان بسيار خطرناك است، اما در بدو امر، هر چيزي كه بخواهد محدوديتي براي او ايجاد كند امري ناخوشايند تلقي مي شود، مگر اينكه راهكارهاي دين براي ارضاي غرايز به خوبي براي جوانان ترسيم شود.
افرادی که فن تربیت را نمی دانند، نمی دانند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است حکمت و مصلحتی است. بچه احتیاج به بازی دارد و این احتیاج به بازی از حکمتهای خداوند است. در نتیجه، برآورده نشدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه شاهد هستیم. اینکه به بچه همه اش گفته اند خدا، آتش جهنم؛ تا در سنین بیست و چندسالگی این قوای ذخیره شده و تمایلات اشباع نشده یک مرتبه زنجیر را پاره می کند. بچه ای که در ۱۲ سالگی در اثر تلقین پدر نمازش ۲۰ دقیقه طول می کشید یک دفعه در ۲۵سالگی یک فاسق از آب درمی آید.
علاوه بر اينكه جهل و ضعف معرفتي موجب دين گريزي مي شود، برداشتهاي غلط و ناصواب از معارف ديني نيز در دين گريزي جوان مؤثرند. بسياري از اوقات دين مساوي با «معنويت» در نظر گرفته مي شود و دين را در حد يك نياز معنوي كاهش مي دهند و اين گونه نتيجه مي گيرند كه نياز به معنويت فقط در موقع سختي ها و بحرانهاي شديد مفيد است و در ساير مواقع، نيازي به دين نيست و براي دين نقشي در زندگي روزمره خود قايل نيستند.
اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف ديني بتدريج، موجب حذف دين از زندگي انسان مي شود و جوانان، كه در حال جست و جوي فلسفه زندگي اند، وقتي احساس مي كنند دين در معنادهي به زندگي آنها تأثيري ندارد، بتدريج، آن را كنار مي گذارند و حتي ممكن است دين را امري دست و پاگير در مسير زندگي تلقي و دين را يا به كلي رها كرده و يا حداقل كارآيي را برايش قائل گردد.
اين حالت بيشتر در مواقعي بوجود مي آيد كه انسان به مقابله بين دين با دنيا و مظاهرش مي پردازد و اين باعث ميگردد تا در مقابل به دست آوردن دنياي فاني دين و آخرت باقي را از دست بدهد . حضرت علي (ع) مي فرمايند :
"لا يترك الناس شيء من امر دينهم لاستصلاح دنياهم الافتح الله عليهم ما هو اضر منه")حکمت106 نهج البلاغه( مردم براي اصلاح دنيا چيزي از دين را ترك نمي گويند جز آنكه خدا آنانرا به چيزي زيانبارتر دچار خواهد ساخت.
يكي از ابعاد وجودي هر انساني بعد شناختي اوست. انسان در هر مرحله اي از مراحل رشد خود، يك سلسله توانمنديهاي شناختي دارد. يكي از ويژگي هاي جوان اين است كه داراي تفكر انتزاعي است و از نظر ذهني، به حداكثر كارايي هوشي مي رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگي» آنان را به سوي مسايل اخلاقي، سياسي و مذهبي سوق مي دهد و جوانان تلاش مي كنند هويت مذهبي خود را شكل دهند.
اما به دلايل گوناگوني ممكن است در اين هويت يابي مذهبي، با بحران مواجه شوند و نتوانند هويت مذهبي خود را خوب شكل دهند و دچار نوعي سردرگمي و در نهايت، بي رغبتي و گريز از دين شوند. يكي از علل اين بحران، ناهمخواني سطح شناختي جوان با سطح معارف ديني است كه به او ارائه مي شوند. جوان به خاطر توانمنديهاي ذهني، دين تقليدي را برنمي تابد و همه آن باورهاي ديني كه از دوران كودكي به صورت تقليدي از خانواده و ديگران به او القا شده اند به كناري مي نهد و مي خواهد ديني را بپذيرد كه متناسب با سطح تفكر او باشد. اما از يك سو، بسياري از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه مي شود براي او قانع كننده نيست، و از سوي ديگر، در برخي موارد نيز جوان مي خواهد همه آموزه هاي ديني، اعم از احكام و عقايد را با عقل خود بسنجد و فكر مي كند اگر آموزه هاي ديني در قالبهاي فكري او بگنجد صحيح هستند، وگرنه درست نيستند و بايد كنار گذاشته شوند. اين عوامل موجب مي شوند هويت ديني جوان به خوبي شكل نگيرد و جوان دچار يك بحران شناختي نسبت به آموزه هاي ديني شود و نجات خود را از اين بحران، در گريز از دين بداند.
قرآن نيز به اين حقيقت اشاره مي كند و گرايش به كفر و بي ايماني را ناشي از جهل و ضعف معرفتي انسانها مي داند.
حضرت نوح(ع) با صراحت، يكي از عوامل بي ايماني قوم خود را جهل و يا عدم معرفت صحيح به آموزه هاي ديني معرفي مي كند.(هود/29) حضرت علي(ع) درباره علت كفر مي فرمايد: « اگر افراد هنگام برخورد با مسايلي كه نمي دانند، درنگ مي كردند و عجولانه تصميم نمي گرفتند، كفر نمي ورزيدند و گمراه نمي شدند»
یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر (از) معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله علیه- تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند.
یک دسته دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است وبرخلاف اسلام است. ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست، منتها ما نمی توانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید.
اما مسئله این است که دست سیاست در کار بوده؛ همان طوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا که سیاست کار شماها نیست؛ بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا می خواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست آمریکا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنهایی که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص غافل را، اینها را بازی دادند و گفتند: شما کار به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید توی مسجدهایتان بایستید نماز بخوانید! چه کار دارید به این کارها؟
اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد.
ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم؛ باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم. اما چون نمی توانیم بکنیم، باید او بباید . اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت-سلام الله علیه –عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش کند ؟ ما درستش می کنیم تا حضرت بیاید."
یا منور النور
ازمن می پر سند که تو کی آفریده شدی ؟
به درستی نمی دانم . به گمانم در ابتدا من در عالم جبروت بودم . یعنی از ازل خدا بود و دیگر هیچ ، بعد عالم ماهوت آمد و بعد جبروت(عالم عقل و معنی )من دوران طولانی در آنجا بودم که نمی شد زمان آن را اندازه گرفت چون که در آنجا زمان مطرح نبود .
من در آنجا من بودم ولی نه این منی که اکنون هستم . من بودم بدون آنکه متعلق به کسی باشم یعنی معنی من داشته باشم .در باغ ها و بوستانها سر می کردم نه این بوستانهای زمینی که شما دیده اید . در آنجا من شا هد بودم که پروردگار چه می کرد . عالمی ساخت ( عالم ملکوت)و پس از آن عالم دیگر . در این عالم اخیر (ناسوت)آفرینش صورت می گرفت در حالی که من هم جزء آفرینش بودم ولی نه در این عالم .
در این عالم جدید ابتدا فقط دخان بود (توده ابر)فقط دخان .بعد از این دخان کراتی پدید آمد . سنگ ،آب ،گیا ه آمد . جنبندگان ، خزندگان ، پرندگان ، چرندگان و بعد از همه آنها باز من آفریده شدم ولی نه آن منی که بودم که آن من خیلی پیش از این آفریده شده بود. ونه این منی که اکنون هستم . من انسانی بودم که قابل ذکر نبودم آنگونه که قرآن در مورد من می گوید :
آیه 68 سوره مریم : آیا انسان را خلق نکردیم پیش از این و چیزی نبود .
پس من خلق شده بود م ولی علا متی از انسانیت نداشتم یعنی علامت معنوی در وجود من نبود . نمی دانم شاید از این جهت انسان نبودم که مغز را به عنوان وسیله شناسایی نداشتم . پس من حیوان بودم . حیوانی که اعضا ء انسان داشتم ولی روحانیت انسانی نداشتم پس چیز قابل ذکری نبودم .
مدتی دراز بر من جدید گذشت و من بی ارزش 1000 سال در بهشت ساکن بودم (امام علی (ع )) نه در آن بهشت قبلی که در این بهشت خورشید و ماه بود.
آیه 1 سوره هل اتی : انسان بود ولی شی مذکور و قابل ذکری نبود .
خداوند وقتی می خواست این من جدید را بسازد مشتی گل بد بو بر داشت و با آب خمیر کرد .گل من مدت ها در دست ملائک چرخید . می گویند :
40 سال گل من در رهگذر ی افتاده بود که ملائک بر او می گذشتتند (حضرت عبدالعظیم) .
بعد ملائک (قدرت های گوناگون ) این گل را آنقدر در دست ها چرخاندند تا من کامل و کامل تر شدم و خدا تصمیم گرفت به من روحانیتی ببخشد .
ملائک هراسان گفتند : پروردگارا اینها در زمین فساد می کنند و خون یکدیگر می ریزند یعنی آنها
هنوز مرا حیوان می دانستند . ولی پروردگار خواست که من خلیفه او باشم و آن کرد که خود می خواست پس از این نفح روح آن من سر گردان انسانی شد که اکنون هست و اولین آنها پدر همه
آدمیان به نام آدم ابو البشر (ع) به پیامبری مبعوث شد و خداوند حوا را به همسری او بر گزید. درنگ آنها در بهشت همچنان ادامه داشت تا این که هبوط پیش آمد و با وسوسه های شیطان پدر ما آدم با همسرش از بهشت به زمین تبعید شدند و این آغاز بدبختی ما نسل آدمیان بود و چون با این تبعید ، ما در زمین ، دائم در دام شیطان دست و پا می زنیم و او هر روز بیشتر و بیشتر ما را از صفات انسانی دور و دورتر می سازد . ما فساد می کنیم ، جنگ و خونریزی راه می اندازیم ، حسد و کینه می ورزیم ، دشمنی و عداوت می کنیم .
برای رهایی از این دام چه باید می کردیم ؟
این ذکر امام علی (ع) به یاریمان شتافت که :
الهی و ربی من لی غیرک
. پس باز دست نیاز به سویش دراز کردیم و از او یاری طلبیدیم و او پیام خود را از طریق فرشته ی وحی برای ما فرستاد که :
الا بذکر الله تطمئن القلوب ( یاد خدا آرامش بخش دل هاست ) .
بهروز مشجور
فرهنگ عاشورا، فرهنگي برخاسته از متن قرآن كريم و سيره اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است.اين فرهنگ قدرت و جاذبه فوق العاده و نيز زيبايي و درخشش منحصر به فرد داشته و در صورتي كه درست و بدون كم و زياد كردن اجزاء و تحريف معنوي و ظاهري ارائه شود، تحول آفرين و زندگي ساز است.
حسین ین علی (ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصل ضامن بقای اسلام ( علت مبقیه ) شهید شد. در راه اصلی که اگر نباشد، دنبالش متلاشی شدن است، تفرّق است، تفکّک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است. اگر می خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می خواهیم قیمت پیدا کنیم و در نزد ملل جهان محترم باشیم، باید این اصل را زنده کنیم.
مداحي پاپ نیز پديده نويني است كه اين شاخصها را داراست: تقليد در آهنگ، پديده شيفتگي، پديده ستاره شدن، پديده بازار، بهره گيري از تكنولوژي صوتي روز، بهره مندي از سيستم توزيع گسترده و فضاسازي مجازي.
در اين فرهنگ شعر و ادبيات در قالب كلاسيك نظير: غزل، مثنوي و قصيده چندان كاربردي ندارند و قالب (( ترانه)) جايگزين آنها شده است. آهنگين بودن و قابليت سر زبان افتادن و زمزمه شدن را داشتن خصلت عمومي و شاكله كلي تشكيل دهنده نوحه هاي هيئت هاي پاپ است. درون مايه ادبيات هيئتهاي پاپ شاخصهايي دارد از جمله: اسطوره گرايي، تاكيد بر جنون مندي و بي اعتباري «عقلانيت»، بهره گيري از ادبيات سلطنتي، بهره گيري از واژه ها و ادبيات پهلواني و اسطوره اي، بهره گيري از ادبيات شكسته و محاوره اي و تاكيد بر مفهوم عشق براي توصيف محبت به اهل بيت، تاكيد بر شخصي كردن دين و رواج نوعي لاابالي گري و بي خيالي و بهره گيري از واژه هاي دور از شان ائمه (ع).
وسعت دامنه شعاع اين فرهنگ بيش از پيش از هر چيز، «خصلت رسانه اي آن است و اين كه مخاطبانشان صرفاً به اعضا و حضار هيئت منحصر نمي شود. وجود مخاطبان بيروني، (مخاطبان محصولات هيئت ها: لوح هاي فشرده، فيلم و ...) پديده جديدي است كه فقط در اين فرهنگ شاهد آن هستيم. سهولت شكل گيري يك هيئت پاپ و ديگري مداحي پاپ با شاخص هايي نظير: جذابيت زياد، جوان پسند بودن و نوآوري در ارائه سبكهاي پرهيجان و جذاب سينه زني را مي توان در گسترش آن دخيل دانست .
قابل ذكر است كه بسياري از مواردي كه امروزه تحت عنوان آسيب هاي جريان مداحي كشور از آنها نام برده مي شود و تقصير آنها را جملگي به هيئت هاي پاپ و هوا دارانشان نسبت مي دهند، در هيأت هاي سنتي نیز بوده اند نظير: غلو كردن، استفاده از واژه هايي چون شاه و سگ، قلاده انداختن و خودزني مداح و...
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (كهف/103-104) "بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم ، [آنان] كسانىاند كه كوشششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند"
راهكارهاي عملي زدودن خرافات و بدعت ها از چهره مقدس فرهنگ عاشورا
1- تحليل ساختاري ،كاربردي و گسترش فلسفه قيام عاشورا در ابعاد فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و سياسي .
2- استفاده متناسب از تكنولوژي آموزشي در مراكز آموزشي و رسانه هاي جمعي خصوصاً صدا و سيما و مطبوعات به گونه اي كه هم ارتقاي سطح معلومات مخاطبين را به همراه داشته باشد و هم حداكثر بهره گيري از منابع غني و مستند.
3- اتخاذ سياست هاي تشويقي و انگيزش در چهارچوب هدف هاي برنامه توسعه چهارم اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در زمينه «توسعه مشاركت هاي مردمي در عرصه فرهنگ ديني» برنامه ريزي و اقدام هاي لازم براي حمايت از هيئت هاي مذهبي و تشكل هاي ديني با رويكرد بهبود كيفيت فعاليت ها و پرهيز از خرافات و انحرافات.
4- توسعه و حمايت آموزشي و پژوهشي از زيرساخت هاي فكري و مولد فرهنگ اصيل عاشورايي.
5 - منابع شناسي در حوزه هاي مقتل شناسي و ادبيات آئيني.
6- تحليل نگرش هاي فكري، فلسفي و كلامي درخصوص واقعه عاشورا.
7- ريشه يابي و بررسي پيامدهاي تحريفات و بدعت ها در فرهنگ ديني جامعه و تعامل با مخاطبين در زمينه شناخت آسيب ها و تعريف روش هاي فرهنگي مقابله باآنها.
8- عمق بخشيدن سطح معلومات و اطلاعات مخاطبين در حوزه فرهنگ عاشورا.
9- نهادينه نمودن آموزه هاي شعائر عاشورايي (مضامين ارزشي، معرفتي و حماسي و مفاهيم كليدي) در راستاي فرهنگ سازي جامعه.
10- پيشگيري از بدعت ها و تحريفات جديد در عرصه فرهنگ عاشورايي.
ممكن است كسي يك معنا را و شخص ديگر معناي ديگري را اراده كند. طبيعتاً نتايج مختلفي به دست ميآيد. از يك استدلال هم ممكن است چنين نتيجهاي حاصل شود. اين مثل معروف كه (در، باز است باز پرنده است پس در پنجره است)، مثال بارزي است براي بيان مغالطه كه از اشتراك لفظي استفاده شده است. و يا شعر معروف
آن يكي شير است كادم ميخورد و آن ديگر شير است كادم ميخورد
آن يك شير است اندر باديه و آن دگر شير است اندر باديه
كه كلمات شير و باديه مشترك لفظي هستند.
امروزه انواع و اقسام مغالطات لفظي و معنوي را در دانشگاههاي غربي در رشته فلسفه و غير تحت عنوان «تفكر نقدي» آموزش ميدهند كه همان علم و صنعت مغالطه است و آن را با تفسير گستردهتر و مثالها بيشتري عرضه ميكند.
مثلاًُ كسي ميخواهد مدعاي خود را ثابت كند ميگويد (شما چطور اين مطلب را قبول نداري در حالي كه مردم اين را قبول دارند؟) يعني معيار را اكثريت قرار ميدهند. گاه نيز براي اثبات مدعاي خود ميگويد قدما اين نظريه را بيان كردند و گاه ميگويد اين، انديشة نو و تازهاي است! يعني براي اثبات مدعاي خود گاه معيار را اكثريت و گاه قديم بودن نظريه وگاه جديد بودن آن نسبت ميدهند در حالي كه هيچكدام از اينها دليل نيست. اينها اقسام مغالطه است.
ونمونه دوم: امام خميني«ره» در جريان حكومتداري خود موضوعي را اعمال كرد به نام «مصلحت» كه بر همين اساس مجمع تشخيص مصلحت نظام را پايهريزي كرد. پس از طرح موضوع مصلحت توسط حضرت امام دو گروه نسبت به حضرت امام اعتراض كردند: گروهي از متحجرين گفتند امام سني شده است براي اين كه سنيها معتقد به مصالح مرسله هستند. شيعه كه مصلحت را قبول ندارد.
گروهي از روشنفكران گفتند امام سكولار شده است، زيرا مصلحت را نظامهاي سكولار مطرح كردهاند.
مصلحتي كه امام مطرح كردند نه به معناي مصالح مرسله اهل سنت است و نه به معناي مصلحتي است كه سكولارها ميگويند. مصلحتي كه امام مطرح ميكند اين است كه اگر احكام شرعي اسلام با هم تزاحم پيدا كردند از نظر شيعه حكم اهم بر مهم بايد مقدم شود. تشخيص حكم اهم بر مهم به تشخيص مصلحت است. مثلاً چنانچه شخصي بخواهد غريقي را از رودخانهاي نجات دهد چنانچه ناچار شود از زمين غصبي عبور كند تزاحم دو حكم است، چون عبور از زمين غصبي حرام و نجات غريق واجب است. وقتي دو حكم شرعي در مقام تحقق با هم تزاحم پيدا كردند هر دو را نميشود با هم انجام داد، در اينجا عقل حكم ميكند اهم بر مهم مقدم است، مصلحت اين است كه شما غريق را نجات بدهيد، از زمين غصبي هم كه عبور كردهايد اشكال ندارد. مصلحتي كه امام ميگويد اين است كه در جريان تحقق و اجراي احكام شرعي از مصلحت استفاده شود. سكولارها كه اين را نميگويند، آنها اصلاً احكام شرعي را كنار ميگذارند و خندقي عميق بين نيازهاي اجتماعي، سياسي و دين حفر ميكنند و اصولاً كاري به احكام دين ندارند.
يكي از آفاتي كه مختص زمان و مكان خاصي نيست و در هر جامعه و هر ديني احتمال حدوث آن وجود دارد، تحريف معنوي انديشه هاي ديني است كه در مقابل تحريف لفظي قرار دارد . بدين معني كه لفظ را مي گيريم ولي مفهومش را عوض مي كنيم يا يك واژه اصيل ديني با گذشت زمان به تدريج از مفهوم واقعي خودش منفصل شده ، قلب معني مي شود.. قرآن در اين باره مي فرمايد :
﴿ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ ﴾ (مائده/13)
شهید مطهري در توضيح اين آفت مسئله زهد را مثال مي زند كه زهدي كه في المثل اميرالمومنين(ع) داشته و منافاتي با تحرك اجتماعي مومن نداشته بعد از حمله مغول در قرن هفتم به يك زهد منفي تبديل شده است و مساوي انزواطلبي ، عافيت جويي و بي تفاوتي نسبت به اجتماع و سياست شد. يعني زاهدبودن بعد از قرن هفتم براي جامعه ديني يك آفت است . شهید مطهری مي گويد در بسياري از انديشه هاي ديني تلقي و برداشت انحرافي وجود دارد همچون مسئله توكل . اگر توكل در يك جامعه قوي ، به پويايي آن مي انجامد در جامعه منحط موجب ايستايي مي شود.
ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست ونهم
پرهيز از بخشنامه اي كردن اسلام
دين با دل مردم سروكار دارد. ايمان از مقوله عشق است .. مردم را به سمت و سوي خدا هدايت كردن هنر و موهبت است.
آسيب جزء نگري به جاي كل نگري
يكي از آسيبهايي كه به جدّ بر بسياري از دين پژوهان معاصر وارد است آسيب جزء نگري به جاي كل نگري است كه اين آسيب در تاريخ دين پژوهي معاصر نمونهها و مصاديق فراواني دارد و اگر كسي ميخواهد اسلام شناسي دقيقي داشته باشد باید كه كل اسلام را به عنوان واحد حقيقي بشناسد و اگر ميخواهد از بخشي از اسلام سخن بگويد، حتماً ذكر كند كه اين، مربوط به فلان بخش از اسلام است.
مثلاً ما نميتوانيم ادعا كنيم كه كل اسلام « توحيد » است يا كل اسلام « معاد » است يا كل اسلام « نماز » است.
اینها هر كدام بخشي از اسلام هستند. كل اسلام مجموعهاي از اعتقادات و احكام و اخلاق است.
برخي از دين پژوهان در معرفي دين بخشي از اسلام را به جاي كل اسلام معرفي ميكنند. برای نمونه :
دكتر شريعتي مباحث فراواني دارد تحت عنوان اسلام عقيده نه اسلام فرهنگ، تشيع يا اسلام ابوذري نه اسلام بو علي.
تصوير شريعتي از اسلام تصويري است كه گويي اسلام و به تبع آن مسلمانان هميشه بايد انقلاب بكنند، درگير باشند، هميشه مانند ابوذر استخوان در دست داشته باشند و بر سر كعب الاحبارها بكوبند. در حالي كه در كنار ابوذر سلمان را داريم و در كنار حسين بن علي ـ عليه السلام ـ که به شهادت ميرسد، حسن بن علي ـ عليه السلام ـ را داريم كه صلح ميكند. اگر ابوذر را داريم كه حركت انقلابي ميكند تا جايي كه در بيابان ربذه تبعيد شده و در تنهايي جان ميدهد. امام صادق ـ عليه السلام ـ را داريم كه چهار هزار شاگرد دارد و آن نهضت علمي را بر پا ميكند. همان كاري كه بعدها ابو علي سينا كرد.
شريعتي ميگويد: دو اسلام وجود دارد؛ يكي اسلام به عنوان ايدئولوژي يعني مكتب اعتقادي، اسلام ديگري هم داريم، كه مجموعهاي از علوم، معارف، دانشها و اطلاعات بسياري از قبيل فلسفه، كلام، عرفان، اصول، فقه، رجال و غيره است.اسلام به عنوان فرهنگ يك بو علي ميسازد و به عنوان يك ايدئولوژي ابوذر، اسلام به عنوان يك فرهنگ مجتهد ميسازد و به عنوان ايدئولوژي مجاهد اسلام به عنوان فرهنگ عالم ميسازد و به عنوان ايدئولوژي روشن فكر. اين عقيده اسلامي است كه مسئوليت و آگاهي و هدايت ميدهد. و گرنه علوم اسلامي يك رشته خاص علمي است كه يك مستشرق هم ميتواند فرا بگيرد يك كج انديش مرتجع، و يا يك بد انديش هم ميتواند آن را داشته باشد.
شريعتي ويژگيهاي محرك و جنب و جوش و تكامل و بالندگي را به اسلام عقيده و ايدئولوژي نسبت ميدهد و اسلام فرهنگ را آن قدر تنزّل ميدهد كه يك آدم مستشرق، مرتجع، كج انديش و بد انديش هم ميتواند آن را داشته باشد.
وي در ادامه از اسلام ابوذر دفاع ميكند و اسلام ملا صدرا، بو علي و اسلام عالمان را غير قابل دفاع ميداند و با تعابيري از آنها فاصله ميگيرد.
ما هرگز ادعا نميكنیم كه اسلام جنبه انقلابي، حركت و آرمان گرايي ندارد بلكه ميگويیم اسلام فقط اين نيست. آسيبي كه بر اين دين پژوهي وارد است اين است كه اسلام جزء نگر را به جاي اسلام كل نگر قرار داده است. نبايد براي حفظ يك چيز از چيز ديگر غائب شد. (حَفِظت شيئا و غابَت عنكَ اشياء).
در اسلام هم بايد در شرايط خودش به دنبال نهضت علمي و تعليم و تعلم بود و هم به موقعش اسلحه گرفت و جنگيد و حج را نيمه كاره رها كرد و همه چيز خود را در نبرد با يزيد تقديم كرد و به اسارت خاندان رضايت داد. بنا به ضرورت يك بار بايد نقش ابوذر را ايفا كرد و بار ديگر نقش بو علي را. اگر بو علي به تدوين قانون و شفا نميپرداخت آيا در تمدن اسلامي، بالندگي با اين كيفيت شكل ميگرفت؟
شریعتی گرچه خود مارکسیست نبود ولی از اندیشه های سوسیالیسم ، اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم به شدت متأثر بود و از همۀ این مکاتب در تفسیر آموزه های دینی استفاده کرده است. بايد توجه داشت كه چنين نگاهي و آسيبي، ضربههاي بي ديني و الحادي بسياري را به جوانان آن زمان وارد ساخته است. معرفي اسلام به عنوان يك مكتب صرفا انقلابي، با بعد تحرك و جنب و جوش آن و غفلت از بخشهاي معرفتي، علمي و اعتقادي آن باعث ميشد كه وقتي همين جنبش از اسلام را با ماركسيسم مقايسه ميكردند، ميديدند كه ماركسيسم خيلي پر طمطراقتر، اين حرفها و شعارهاي انقلابي را دارد لذا گفتند: حالا كه اسلام اين است چه اشكال دارد ما اسلام را رها كنيم و سراغ ماركسيسم برويم.
ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست وهشتم
خطر کم رنگ شدن ارزش هاي والاي ديني و يا حتي خطر تخريب بخش اعظمي از آن ممکن است از درون جامعه متوجه ساختار فرهنگي آن شود و در برابر ارزش هاي وارداتي فرهنگ بيگانه سست و تضعيف گردد. تهاجم فرهنگي ثمره بروز و شيوع آسيب های معرفت دینی است . حلقه تهاجم فرهنگي ضمن احاطه تدريجي بر قوانین فرهنگ جامعه اسلامي رفته رفته سايه ويرانگر خود را به ساختار ديني و فرهنگي آن مي گستراند و در نتيجه پيکره جامعه اسلامي را آسيب پذير مي سازد. اين امر در مرحله نخست موجب انتشار آفات فرهنگي در فضاي جامعه مي گردد و سرانجام به استحاله فرهنگي مي انجامد
ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست وهفتم
دو انحراف عظیم جمود و جهل ؛ منشا تحجرگرایی ( اهتمام بيش ازحد به شعائر و ظواهر وكم بهادادن به لُبّ و محتواي دين ) و تجددطلبی افراطی( به جای آن که اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار میدهند ) است و هر کدام در هر عصر و زمانی با روحی واحد، قالبی متعدد به حسب زمان میپوشند و نقابدارانه در متن و بدنهی فرهنگ و آموزههای اسلامی نفوذ میکنند
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً (بقره/74)
«تحجرگرایی» مانع جدی در شکوفایی اندیشه دینی و ایجاد تعامل مثبت نظری و عملی با «حقیقت»، «معرفت»، حکمت و حکومت، مدیریت و سیاست و حتی تقدیر معیشت است و متحجران از اسلام جز آموزههای بسته و رسوب شده و انعطاف ناپذیر در برخورد با اقتضائات زمان و مکان ندارند و هرگز پذیرای بازشناسی اندیشه و عمل خویش نیستند و همواره راکد و تحول ناپذیرند، البته ناگفته نماند تحجر و دگماندیشی، در همه مکتبها تعمیمپذیر است، حتی در «تجددگرایی افراطی» نوعی تحجرگرایی و جمودزدگی است. چرا که ممکن است کسانی در نوگرایی و تجددخواهی خویش، هیچ نگاه چالش برانگیز با عقاید خود را برنتابند و در نوخواهی خود، تحجر پیشه کنند. چنان که اینک در تقابل بین سنت و مدرنیته، چنین آفتی ظهور کرده و سنت گرایان تفریطی با مدرنیستهای افراطی هیچیک به شعاعهای اندیشه متعادل نمیاندیشند .
در یک مقیاس کلی، تفریطِ تحجر و افراط تجدد هر دو برادران دوقلوی جهلاند «الجاهل اما مفرِط او مفرَط»
جامد از هر چه «نو» است متنفر است و جز با کهنه خو نمیگیرد و «جاهل» هر پدیده نوظهوری را به نام مقتضیات زمان، به نام «تجدد» و ترقی موجه میشمارد. اسلام ناب هم با «جمود» و هم با «جهالت» مخالف است و خطر هر دو را متوجه خود میداند؛ جمود جامدها به جاهلها میدان تاخت و تاز میدهد و جهالت جاهلها، جامدها را در عقاید خشکشان متصلبتر میکند در این میان آن که باید غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازد، اسلام است.
در اینجا ذکریک مطلب لازم است ؛ اکثر افرادی که از پیشرفت، تکامل و تغییر اوضاع زمان دم میزنند، خیال میکنند هر تغییری که در اوضاع اجتماعی پیدا میشود، خصوصا اگر از مغرب زمین سرچشمه گرفته باشد، باید به حساب تکامل و پیشرفت گذاشته شود، و این از گمراه کنندهترین افکاری است که دامنگیر مردم امروز شده است.
به خیال این گروه، چون وسائل و ابزارهای زندگی روز به روز عوض میشود، و کاملتر جای ناقصتر را میگیرد، و چون علم و صنعت در حال پیشرفت است، پس تمام تغییراتی که در زندگی انسان پیدا میشود نوعی پیشرفت و ترقی است، و باید از آن استقبال کرد، بلکه این روند، «جبر زمان» است و خواه و ناخواه جای خود را باز میکند، در صورتی که نه همهی تغییرات، نتیجه مستقیم علم و صنعت است، و نه ضرورت و جبری در کار است.
در همان جایی که علم در حال پیشروی است، طبیعت هوس باز و درندهخوی بشر هم بیکار نیست. علم و عقل، بشر را به سوی کمال جلو میبرد، اما طبیعت هوس باز و درنده خوی بشر میکوشد علم را به صورت ابزاری برای خود و در خدمت هوس شهوانی و حیوانی خود بگمارد.
زمان همان طوری که پیشروی و تکامل دارد، فساد و انحراف هم دارد. باید با پیشرفت زمان، پیشروی کرد، و با فساد و انحراف هم مبارزه کرد. مصلح و مرتجع هر دو علیه زمان قیام میکنند با این تفاوت که مصلح، علیه انحراف زمان، و مرتجع، علیه پیشرفت زمان قیام میکند.
می بایست مولفههای ذیل را در نوگرایی معتدل و منطقی اسلامیلحاظ نمود :
1. هر تغییری که در اوضاع اجتماعی پیدا میشود، پیشرفت نیست. باید معیارهای اسلامی- عقلانی منظور گردد.
2. تطبیق مقررات اسلام با مقتضیات زمان به معنای جایگزینسازی مقررات جدید و نسخ مقررات گذشته نیست.
3. تغییرات و پدیدههای جدید که در زمان پیدا میشوند دو گونهاند تکاملی و انحرافی و انسان باید بین این دو تمایز قائل شود.
4. نباید با جمودورزی ، از هر چه نو است گریزان و با جهل، از هر پدیده نوظهوری استقبال کرد.
5. جهل و جمود هر دو برای تفکر اصیل اسلامی خطر سازند، یکی بر کهنهپرستی و دیگری بر نوپرستی مبتنی است و هر دو، تناقض علم و دین را ترویج مینمایند
سلام جلسه این هفته ۱۲/۳/۸۸فیلم داریم. از دوستان خودمون در موسسه موعود اجازه گرفتیم تا فیلم تهیه شده توسط ایشون رو در جلسه پخش کنیم.این فیلم رو که جوانی،پیری ومرگ

هستش آقای پرچی زاده در اختیار ما قرار دادن.ایشون ابتدا توضیحاتی خواهند داد و سپس فیلم پخش خواهد شد.
منتظر دوستان هستیم تا در جلسه حضور و در پایان بحث و نظر داشته باشیم.
راستی جاتون خالی هفته پیش ۵/۳/۸۸آقای دکتر جهان اندیش در پیرامون -فقط - مقام جسمانی حضرت زهرا س صحبت کردن. که بحث جالبی بود.
ادامه مبحث آسيب شناسي -قسمت بیست وششم
آیا امکان پذیر است که اخلاقی بود و دینی نه ؟ آیا اخلاق و قانون صرفاً در ارتباط با دين است؟
بله، غير از آن حفظ نزاكت است براي پيشبرد كارهاي دنيوي كه البته خوب است، اما اخلاق در واقع جوهره وجود انساني است و مبتني بر معرفت مبدا است. غير از اين اخلاق نيست و پايداري هم ندارد و انسان را به سر منزل مقصود نميرساند.
رکن اساسی دراجتماعات بشری اخلاق وقانون است. اجتماع قانون واخلاق می خواهد و پشنوانه قانون واخلاق هم فقط و فقط دین است.
اینکه می گویند اخلاق بدون پایه دینی هم استحکامی خواهد داشت هرگزباور نکنید درست مثل اسکناس بدون پشتوانه است که اعتباری ندارد مثل اعلامیه حقوق بشر است که فرنگیان منتشر کردند و می کنند وخودشان هم قبل ازدیگران علیه آن قیام کرده ومی کنند، چرا چون متکی به ایمانی که از عمق وجدان بشر برخاسته باشد نیست.
تمام مقدساتی که اجتماع بشر دارد عدالت مساوات،آزادی،انسانیت وهمدردی، هر چه که به فکر شما برسد تا پای دین درمیان نباشد حقیقت پیدا نمی کند و نهايت اخلاق همان انسان معنوي است و اين را در شخصيت حضرت رسول(ص) و حضرت علي(ع) ميبينيم.